خانقین از شهرهای پرجمعیت استان دیاله در شرق عراق و نزدیکی مرز ایران است، و در گذشته به «راه خراسان» معروف بود. اکثریت مردم خانقین به گویش‌های لری یا به عبارت امروزی «کردی فیلی (فئلی، پهله‌ای)» تکلم می‌کنند.

این شهر پیوندهای عمیقی از نظر فرهنگی و گویش، با شهرهای مرزی استان کرمانشاه همچون قصرشیرین و خسروی و سرپل ذهاب و شهرستان گیلان‌غرب و شهرستان ایوان‌غرب در استان ایلام دارد.

بسیاری از مردم این شهرها دارای نسبت خویشاوندی با یکدیگر هستند. اطلاق نام لر بر این شهر که زمانی زیر نظر والیان فیلی لرستان اداره می‌شد، نشان از پیوند ناگسستنی مردم این شهرها با مردمان غرب ایران، خصوصاً قوم لر دارد.

۹۰ درصد لُرهای عراق، در خانقین و کرکوک در کنار کردها و سایر اقوام عراقی زندگی می‌کنند. این مناطقِ لر و کردنشین، تا زمان «غلامرضاخان والی»(آخرین والی لرستان) در دست ایران بود، که به تصرف دولت عثمانی در آمد. نام خانقین در فارسی میانه «دوخانگ (دوخانه)» بوده، که پس از اسلام به آن شکل عربی داده و به جای واژۀ فارسی «دو»، پسوند عربی «ین» را به آن افزودند.


سامان فرجی بیرگانی:

جغرافیای انسانی لر، سرزمینی فراتر از آن خط سیری است که به موازت زاگرس، از غرب ایران به سمت جنوب و کرانه‌های خلیج فارس کشیده می‌شود. دو سال قبل در سفر خود به کردستان عراق تلاش نمودم تا حقایقی از لرهای عراق را دریابم.

از ذوق‌زدگی تا استقبال، و از تکذیب تا احساس خطر، انتشار گزارش آن سفر نظرات مختلفی را برانگیخت. اتهام‌های ناروایی هم از برادران دو سوی مرز نصیب اینجانب و همسفر قبلی‌ام شد، به طوری که تا یکی دو سال، جسارت پرداختن به موضوع لرهای عراق را از دست دادم و مشغله‌های زندگی هم امکان پرداختن بیشتر به لرعراقی را از من سلب نمود. البته رهاورد آن سفر هم خالی از اشکال نبود و بیشتر به نقل مضمون نظریات دیگران در خصوص لر گذشت.

از جمله، موضوع جمعیت لرهای عراق که ذکر عدد دو میلیونی در گزارش قبلی‌ام، بعدها دور از حقیقت و غلوآمیز خوانده شد. نکته‌ای که در اینجا قابل ذکر است، آنست که اگرچه ممکن است میان واقعیت و آنچه بیان می‌شود، فاصلۀ زیادی باشد، اما نباید چندان هم به ارائه‌دهندگان این اطلاعات و آمار بدبین بود و راه تخطئه را پیش گرفت. دلیل آن هم این است که، همانطور که در ایران هیچ آمار دقیقی برای جمعیت لرها وجود ندارد، در عراق نیز همین وضع است و جز با تحقیقات میدانی، آن هم تنها با روش احتساب جمعیت شهرها و مناطق لرنشین، برآوردی تخمینی از هویت فرهنگ لر قابل محاسبه است.

نکتۀ دیگر، واکنش‌ها و تردیدهایی است که به گزارش‌های مربوط به لرهای عراق منتهی شد. در حالی که از دیرباز دامنه‌های غربی زاگرس و جلگۀ میانرودان، همچون جلگۀ خوزستان در ایران، یکی از کهن‌ترین سکونتگاه‌های قوم لر بوده، اما ما هیچ شناخت و تحقیق جدیدی از برادران هم‌تبار خود در مناطق عراق نداریم. لذا پژوهش‌ها و سفرهای بسیاری نیاز است تا موسیقی، آداب و گویش و سایر عناصر فرهنگی آن‌ها شناخته و معرفی شود.

به هر روی، دو سال پس از انتشار گزارش سفر اول، فرصتی دست داد تا اینبار گامی شتابزده در خاک لرستان عراق یا به گفتۀ برخی از فعالین لر عراقی «لرستان غربی» بگذارم.

در میان صفحات مغشوش تاریخ، نشانه‌های زیادی از حضور لرها در عراق وجود دارد، که سرنخ‌های بیشتری به دست می‌دهد. تاریخ شفاهی ایل بهداروند، حکایت از پیروزی سپاه متحد اسدخان بهداروند و حسن‌خان فیلی و شاهزادۀ دولتشاه قاجار (فرزند ارشد فتحعلیشاه) در سلیمانیه و شهر «زور» بر نیروهای عثمانی دارد. سکندر امان‌اللهی نیز بر اساس اسناد مستوفیان مالیاتی قاجار، قلمرو لر را تا دو منزلی بغداد معرفی می‌کند. دیرزمانی نیست که قوم لر در این صفحات بر علیه ترک‌های عثمانی جنگیده است، پس خاطرۀ روشنی از لرها باید ماندگار باشد.

از شهر مریوان تا باشماخ، مهمترین مرز زمینی ایران با اقلیم کردستان عراق، تنها ۱۵ کیلومتر راه است. بدون نیاز به روادید، گذرنامه را مُهر می‌کنم و آن سوی مرز در ادارۀ گمرک حکومت حریم، بار دیگر گذرنامه‌ام را به قضاوت ماموران کُرد می‌سپارم. پشت سر کارمند تازه‌کاری که سرگرم تشخیص اسناد هویتم است، تصویر یکی از آثار باستانی عراق توجه‌ام را جلب می‌کند. نقش برجسته‌ای که تصویر مردی را سوار بر گردۀ اسب نشان می‌دهد.

اندام اسب، عضلانی و تنومند است و لباس‌های مرد بی‌هیچ اغراقی کاملا شبیه بختیاری‌های صدسال پیش همراه با قبا و کلاه نمدی و دستمالی بسته بر پیشانی است. لباس نقش‌برجسته با تن‌پوش‌های امروزین کُردها کاملاً متفاوت است. در تعریف باستانشناسان، این نوع کلاه را کلاه مادی می‌خوانند، و نمونۀ آن در تصاویر حکاکی شده در تخت جمشید هم وجود دارد.

از مامور جوان گمرک می‌پرسم محل این نقش‌برجسته کجاست؟ اظهار بی‌اطلاعی می‌کند، و من خیره به تابلو سماجت می‌کنم. مامور مشکوکانه براندازم می‌کند و می‌پرسد چرا می‌خواهید بدانید؟ برای برطرف شدن سوءظنش، می‌گویم این نقش‌برجسته علاوه بر آنکه نشان‌دهندۀ هویت شماست، یک جاذبۀ گردشگری برای عراق است. ذکر محل آن در پای تابلو می‌تواند مفید باشد. همکار میانسالش که درانتهای اطاق و درست زیر تابلوی نقش‌برجسته نشسته، نزدیک می‌آید و به فارسی سلیس می‌گوید در فلان روستا، در منطقۀ کوهستانی حدفاصل سلیمانیه و دربندی‌خان. به دلیل آنکه عکسبرداری در محوطۀ گمرک ممنوع است، قادر به تهیۀ عکسی از این نقش‌برجسته نمی‌شوم و جستجوهای بعدی من نیز در این زمینه ناکام ماند.

از سلیمانیه به مقصد مناطق جنوبی و گرمسیری اقلیم کردستان که شنیده‌ام اغلب لرهای عراق در آنجا سکونت دارند، حرکت می‌کنم. «کلار» مرکز منطقۀ «گرمیان» اقلیم کردستان است.

از رشته‌کوهی پوشیده از بلوط و دریاچۀ سد دربندی‌خان که بر رودخانۀ سیروان احداث شده است، از تونل دربندی‌خان که عبور کنید، به منطقۀ گرمیان اقلیم عراق کردستان وارد شده‌اید. این تونل تقریبا همان کارکردی را دارد که تونل «دلا» در شمال‌شرق خوزستان. این سوی آن پوشش گیاهی بلوط است و آن سو پوشش گرمسیری و بوته‌ها و درختچه‌های کوچکتر. این سو گرمسیر و سوی دیگر سردسیر محسوب می‌شود. تونل دربندی‌خان ظرف چند سال گذشته و توسط یک شرکت ایرانی احداث شده است و نقش بسیار مهمی در ارتباط شمال و جنوب عراق دارد. دربندی‌خان شهر کوچکی بر فراز کوه و در دامنۀ کوه‌هایی بلندتر و در امتداد جادۀ مهم شمال - جنوب امتداد پیدا کرده است. یک ردیف مغازۀ طولانی و چشم‌انداز سد دربندی‌خان و رودخانۀ سیروان.

جالب‌ترین نکته ای که در شهر دربندی‌خان قابل ذکر است، بنای یادبود قربانیان کوچ اجباری مردم و رانده‌شدگان عراقی است که در میدان ورودی شهر نصب شده. تصویر نمادین موجود افسانه‌ای یک انسان - ماهی. نزدیک میدانگاه کوچکی که مجسمۀ انسانماهی بر آن نصب شده، می‌ایستم و از یکی از رهگذران در مورد آن سئوال می‌کنم. رهگذر می‌گوید این تصویر اشاره به غرق شدن کشتی حامل پناهجویان کرد عراقی در آب‌های جنوب شرقی آسیا دارد؛ سرنشینان این کشتی حامل پناهجویان رانده شده توسط حکومت بعث بودند که در قعر دریا به دندان کوسه‌ها از هم دریده شدند.

انسان - ماهی، یا آدم آبی، موجودی افسانه‌ای در افسانه‌های لری است، و بنا بر آن، انسانماهی‌ها (آدُم‌اَوی‌ها) به اشکال نر و ماده وجود دارند، و نیمی از اندام آن‌ها شبیه ماهی است.(نقش‌برجستۀ یک انسانماهیِ مرد، در کوه‌های بختیاری در منطقۀ اندیکا وجود دارد)

برای رسیدن به شهر بعدی، ۸۰ کیلومتر دیگر به سمت جنوب باید رفت. در امتداد جاده‌ای که رودخانۀ سیروان به موازات آن می‌گذرد، و گذر کامیون‌های بزرگ حمل نفت از جادۀ غیراستاندارد آن، مسیر را پرخطر و ناایمن می‌کند.

شهر «کلار»، مرکز منطقۀ گرمیان است. برای رفتن به کلار البته مسیر کوتاه‌تری هم وجود دارد؛ از نقطۀ صفر مرزی «پرویزخان» در شمال قصر شیرین، اگر۴۰ کیلومتر به سمت شمال‌غرب در خاک عراق پیش بروید، شهر کوچک «کلار» در دشت نسبتا همواری که از رودخانۀ سیروان سیراب می‌شود، رخ می‌نماید. درختان نخل و کُنار و بعضا مزارع دیم گندم که در اطراف چند روستای کوچک است، خبر از طبیعت کم‌بضاعتِ شهری می‌دهد که مشاهدۀ آن‌ها، پیش‌زمینه‌های ذهنی درخشانی برای جایی که برای نخستین بار به سمت آن می‌رویم، به دست نخواهد داد.

آب‌وهوا و حتی جنس خاک کلار شبیه مناطق مرکزی خوزستان و اطراف مسجدسلیمان و هفتکل است. در منطقۀ بختیاری نیز کوهی به نام کلار وجود دارد، و شهر کلاردشت در شمال ایران نیز تشابه اسمی دیگری است که نشان از پیوندهای دیرینۀ این مناطق با ایران دارد.

دورتر از جاده، چند خانوار عشایری با سیاه‌چادرهایی بافته شده از موی بز درست شبیه آنچه در میان عشایر زاگرس ایران متداول است، با گله‌های حدود ۲۰۰ تایی به چشم می‌خورد. در سفر قبلی به شمال عراق، در نزدیکی شهر «رواندوز»، چند خانوادۀ دامدار را دیده بودم که احشام خود را در «کپر» که نوع دیگری از معماری عشایر زاگرس است، نگهداری می‌کردند. کلار شهر کوچکی است در سمت غرب رودخانۀ سیروان. آب این رودخانه از کوه‌های کردستان ایران سرچشمه می‌گیرد.

در دهۀ آخر حکومت بعثی‌ها، شهر «کلار» یکی از نقاط تصادم نیروهای بعثی و کُرد بود. این شهر کردنشین که یکی از آخرین مواضع دولت عراق در مقابل کردها محسوب می‌شد، به دلیل شرایط اقلیمی، در دست بعثی‌ها باقی ماند. اما نزدیکی آن به ایران و قومیّت مردمش، دلیلی بود تا مردم آن آسیب‌های بیشتری را هم متحمل شوند. منطقۀ گرمیان و کلار چندین بار توسط نیروهای کُرد و بعثی دست به دست شد. شغل اغلب مردم، کشاورزی و دامداری است، و صنعت و جمعیت قابل‌توجهی در آن دیده نمی‌شود.

قابل‌توجه‌ترین ساختمان شهر، قلعۀ سیروان است که بر بالای تپه‌ای به وسعت چندین هکتار و محصور در دیوارها و حصارهای آجری است. معماری ظاهر قلعه، به سبک قلعه‌های بنا شده در سرزمین‌های عربی است و آنگونه که می‌نماید، بر خرابه‌های محوطه‌ای باستانی بنا شده است.

این قلعه در سال‌های حکومت بعثی‌ها، به عنوان مهمترین مرکز حکومتی دولت عراق مورد استفاده قرار می‌گرفت. خودروهای قدیمی روسی، در کنار انواع خودروهای روز ژاپنی و کره‌ای، که در بازارهای رو به رونق شهر و معماری شتابزدۀ ساختمان‌های جدید، نشانه‌هایی است از تفاوت وضعیت دیروز و امروز شهر کلار. در یک تقسیم‌بندی بصری، رنگ‌های غم‌آلود سیاه و سبزِ تیره مربوط است به دور ۀ صدارت بعثی‌ها، و رنگ‌های شادتر سفید و نارنجی مربوط به حاکمان جدید. کلار یکی از شهرهای مذهبی اقلیم کردستان است. مردم آن دارای روابط سنتی و عشیره‌ای مستحکم‌تری با یکدیگر هستند و نسبت به مردم سلیمانیه فقیرترند.

رسم است که مغازه‌دارها با «تلاوت قرآن» کسب خود را شروع کنند. وقتی هنگام صبح از کنار ردیف مغازه‌ها عبور می‌کردم، صدای متناوب قرآن از دستگاه‌های پخش آن‌ها به گوش می‌رسید. قومیّت کلاری‌ها، کرد و لر است. اما در «کلار» کسی صراحتاً خود را لر نمی‌داند. نسل‌جدیدی‌ها که اغلب در اندیشۀ ملی‌گرایی کُرد بوده و چیزی به نام لر در حافظه‌شان نیست. اما از روی نام طوایف می‌توان اثبات کرد که روزگاری کلار یکی از مناطق مهم لرنشین در عراق بوده است، طایفۀ فیلی و هرمزیانی و ارکوازی. کلار بخشی از سرزمینی است که جزو حوزۀ لرستان در خاک کنونی عراق محسوب می‌شود. اما واقعیت آن است که «لر بودن» مسالۀ مهم و قابل‌توجهی برای مردم این شهر که سال‌ها با نام رسمی کُرد شناخته شده‌اند، نیست. شاید به آن دلیل که، به همین نام مورد سرکوب قرار گرفته و به همین نام خود را از یوغ ستم بعثی‌ها بیرون کشیده‌اند. درخصوص هویت لر کلاری‌ها، پاسخ مناسبی به دست نیاوردم. لذا به راهنمایی یک معلم مدرسه به نام «ماموستا» که فارسی را در دانشگاه اربیل یاد گرفته، سفر خود را به سمت غرب و شهر «خانقین» ادامه می‌دهم.

مسافرخانه‌دار و تعداد معدودی که در این چند روز با من دوست شده‌اند، به دلیل خطرات احتمالی سفر به خانقین، توصیه به نرفتنم دارند، و اظهار می‌دارند که رفت و آمد خارجی‌ها به شهرهایی همچون اقلیم، به شدت تحت نظر است. همزمانی این سفر با مسایل مربوط به سوریه و شکل‌گیری احساسات ضدایرانی، خطر سفر به شهر شیعه‌نشین خانقین را دوچندان کرده است. اما علیرغم همۀ این موارد، وسوسۀ دیدن بزرگترین شهر لرنشین عراق، من را به خانقین می‌کشاند.

خانقین شهری است نفت‌خیز که حاکمیت بر آن، میان اقلیم خودمختار کردستان و دولت مرکزی عراق مورد مناقشه است. خانقین در تقسیم‌بندی قومی عراق در هویت کُرد شناخته می‌شود. اما نزدیکی آن به بغداد، ذخایر نفتی، اکثریت شیعه، نزدیکی به ایران و شاید موقعیت جغرافیایی قرار داشتن در دشت (اکثر شهرهای کردنشین در مناطق کوهستانی قرار دارند)، مواردی است که انگیزۀ دولت مرکزی عراق را برای ممانعت از تسلط خودمختاری اقلیم کردستان بر آن افزایش می‌دهد. بر خلاف سایر شهرهای کردستان، در حال حاضر هم ادارات دولت عراق و هم ادارات دولت کردستان در آن قرار دارند.

خانقین مستعرب خانکوی در غرب کلار و در منتهی‌علیه مرز جنوب‌غربی اقلیم کردستان قرار دارد. خوشبختانه پلیس‌های مستقر در مسیر، سختگیری چندانی نمی‌کنند. کمتر از ۵۰ کیلومتر دیگر به سمت غرب و در مسیر جاده‌ای که به سمت بغداد می‌رود، شهر کهنسال خانقین قرار دارد. در یکی از ایست‌های بازرسی، پلیس امنیتی می‌پرسد: «خلکه کویه نی؟»(خلق کجا هستید؟)، ازچه قومیّتی هستید؟ این سئوالی معمول در ایست‌های بازرسی اقلیم کردستان است، و جواب آن می تواند یکی از گزینه‌ها باشد: «کرد، عرب، ترک».

جواب می دهم: «لر». زن و مرد مسافری کنار من، در خودرو قرار دارند. زن لبخند خواهرانه‌ای تحویل می‌دهد. می پرسم مردم خانقین لر هستند؟ می‌گوید بله ما لر هستیم.

اولین برخورد جدی‌ام در میان عوام با واژۀ لر. زن می‌گوید ما هم لر هستیم.(به زبان کردی) در این چند روز تا به حال به این صراحت کسی خود را لر نخوانده بود. و بعد صحبت گل می‌گیرد که خانقینی‌ها لر هستند. راننده فارسی بلد است و خودروی زیر پایش هم سمند است. می پرسد لرها در ایران چند تا شهر دارند و از جمعیت آن‌ها می‌پرسد.

مهمترین مشخصۀ خانقین، رودخانۀ الوند و پل قدیمی است که به گفتۀ مردم شهر توسط ایرانی‌ها ساخته شده. رود الوند از ایران سرچشمه می‌گیرد و در خود نام رود هم لغت لری قابل شناسایی است. نام محلات عبارت است از بازار، سرا، کهنه، میل بالا و…

نام های آشنایی هستند که ارتباط من را با این شهر نزدیک می‌کند. آب و هوای خانقین گرمسیری است و در جلگۀ حاصلخیز رود الوند واقع شده است. ترکیب قومی این شهر عبارت است از:۸۰ درصد کردها (لرها)، ۱۵ درصد ترکمن و ۵ درصد عرب. خانه‌ها و خیابان‌های قدیمی در خانقین به وفور دیده می‌شوند. گورستان قدیمی خانقین با سنگ‌قبرهای بزرگ و صندوقچه‌ای، می‌تواند یکی از جاذبه‌های گردشگری آن باشد. در کنار رود الوند، در یک قهوه‌خانه به امید یافتن مصاحبی که قدری راجع به تاریخ و مردم آن راهنمایی‌مان کند، می‌نشینم.

دو مرد میانسال که بعدا خود را کارمند شهرداری معرفی کردند، توجهم را جلب می‌نمایند. اجازه می‌خواهم تا کنار میز آن‌ها باشم. به لهجۀ روان‌تری از کُردی که نسبت به شهرهای شمالی، به فارسی و لری نزدیکتر است، صحبت می‌کنند. برای شنیدن صحبت‌های آن‌ها، به زحمت زیادی نیاز نیست. از قومیت لر سئوال می‌کنم. این‌ها به صراحت می‌گویند که مردم خانقین اصالتا لر هستند و زبان آن‌ها لغاتی دارد که در لهجه‌های شمالی‌تر، کمتر دیده شده است. اغلب مردم خانقین «شیعه» هستند.

خانقینی‌ها موسیقی روان‌تری دارند، که به دستگاه دشتی نزدیک است. نسبت به کردهای شمالی غم‌آلودتر و جنب و جوش کمتری دارند. توسعه در خانقین شتاب کمتری نسبت به مناطق شمالی اقلیم دارد و یک دلیل مهم آن وضعیت مورد مناقشۀ سیاسی‌اش درمیان دولت مرکزی و کردستان است.

با دو مرد ۳۰ و ۴۰ ساله از طایفۀ ارکوازی در این تفرجگاه به صحبت می‌نشینم. تندیس مردی در فضای سبزِ کنار رودخانه قرار دارد. نام صاحب تندیس را می‌پرسم؟ جواب می‌گیرم، «خدادعلی» خوانندۀ دهه ۵۰ میلادی در خانقین. در خصوص زبان لری و فرهنگ و اقتصاد، خانقینی‌ها به شدت نگران از وضعیت سیاسی خود هستند و همۀ پاسخ‌های آن‌ها به سیاست ختم می‌شود. می‌گویند طی سال‌های گذشته، بسیاری از لغات خانقینی از بین رفته است و خواننده‌های نسل جدید از لغاتی که در آوازهای خداداد علی بود استفاده نمی‌کنند. هویت خانقینی در حال فرو رفتن در هویت کردهای شمالی است.

می‌پرسم: «نظر شما در خصوص پیوستن به اقلیم کردستان یا دولت مرکزی چیست؟» می‌گویند: «اگر به انتخاب خودمان باشد، خانقین اقلیمی جداگانه است. اما چون اینجا ضعیف است، تمایل ما به اقلیم بیشتر از دولت مرکزی عراق است».

علی که جوان‌تر است، می‌گوید، اگر دنبال لرها می‌گردی چندسال دیر آمدی. پدر من لری صحبت می‌کرد و بستگانی در ایلام داشت و یکبار به همراه عده‌ای از خویشان، پیاده تا شاهزاده احمد در لرستان ایران آمده بودند. ایوب از شب‌های مانده به نوروز در زمان بعثی‌ها می گوید که مردم شب‌ها آتش روشن می‌کردند و بعثی‌ها در کوچه‌ها به دنبال آن‌ها دویده و تیراندازی می‌کردند. از وضعیت مرکز لر که در سلیمانیه فعالیت دارد، می پرسم. به آن خوشبین نیستند. ایوب می‌گوید که هیچ فعالیت درخشانی از آن‌ها ندیده است و تنها نام آن را شنیده‌اند. علی می‌گوید فضای فرهنگی و سیاسی در کردستان بسیار مغشوش و مبهم است. انگیزۀ مرکز لر هر چه باشد، فاصلۀ بسیاری با مطالبات لر در عراق دارد. آن‌ها را عده‌ای عوامل وابسته به دولت اقلیم یا جای دیگر می‌دانند که دنبال حقوق لرهای عراق نیستند، بلکه برای ارتقاء خود تلاش می‌کنند. علی، فعالین اصلی حقوق لر در عراق را کسان دیگری می‌داند.

در لباس خانقینی‌ها، پوششی به نام کوا (قبا) وجود دارد. تفاوت‌هایی میان لباس مردهای خانقین و دیگر کردها هست. در یک عکاسی، چندین عکس از لباس زن‌ها و مردهای عشایر اطراف خانقین را می‌بینم. لباس زن‌ها دقیقا مانند لباس زنان لرستان است. مرد عکاس فارسی می‌داند و چند لوح از آهنگ‌های قدیمی را می‌دهد که لغات خانقینی در آن بیشتر از لغات کنونی است.

۲۹ آذر ۱۲۹۱ خورشیدی، بر اساس مقاوله‌نامۀ تهران، شهر لرنشین خانقین برای همیشه از ایران جدا شد. نه در این سو و نه در آن سوی مرز، کسی از تاریخ مظلومانۀ این شهر چیزی به یاد ندارد. نام‌ها و کلمات قدیمی یکی‌یکی از بین می‌روند و معمرین لری‌دان در خانقین و علی غربی، بعقوبه، مندلی، و بدره چشم از جهان فرو می‌بندند. لرهای عراق هویتی چندتکه در میان عرب و کرد و روند جهانی شدن پیدا می‌کنند.

http://iran-bozorg.ir/iran_bozorg/?p=84