تبليغاتX
حزب الله لرستان تاریخی

حزب الله لرستان تاریخی

لرستان ایلام بختیاری بویر احمد بوشهر جنوب همدان وشرق خوزستان محدوده تاریخی لرستان

غرب بیچاره
  • زندگي در گذشته غرب
  • بهمن فروتن

  • كوشش «ابن‌خلدون» در رويارويي با سنت، با مقولات و مفاهيمي كه در دسترس او بود، محتوم به شكست بود. انديشه سنتي، تحولي در خلاف جهت آن پيدا كرد و وضعي پديد آمد كه «رضا داوري» در ارزيابي آن، به درستي، عبارت زير را نوشته است:«اكنون در وضعي هستيم كه گذشته غرب آينده ماست و چون نه با گذشته قومي خود و نه با گذشته غرب تماس حقيقي نداريم، اين آينده موهوم است ... ما بي‌‌تاريخ هستيم.»
    «سيدجواد طباطبايي» نويسنده كتاب «ابن‌خلدون و علوم اجتماعي» مباحث جالبي را مورد بررسي قرار داده است. طباطبايي در مورد نظريه رضا داوري معتقد است: البته، در صورتي گذشته غرب مي‌تواند آينده ما باشد كه از سويي علم به گذشته غرب، در شرايط كنوني و با توانايي‌هاي ما امكان‌پذير باشد و ما امكان طرح مشكل آينده ايران‌زمين را داشته باشيم.
    طباطبايي ادامه مي‌دهد كه در شرايط زوال انديشه، علم به گذشته غرب امري غيرممكن است و طرح مشكل آينده نيز از بعضي جهات امري محال است،‌ زيرا اين طرح مشروط به امكان نقادي از حالي است كه خود، فرآورده زوال و وضع انحطاط همه سويه در اركان فرهنگ و تمدن ايراني است.
    «تمدن‌هاي آسيايي خواه‌ناخواه مقهور نيروي نابودكننده‌اي هستند كه در نحوه صدور و تكوينش كوچك‌ترين دخالتي نداشته‌اند. برخلاف تمدن‌هاي آسيايي ... تمدن غرب نسبت به فرهنگ‌هاي آسيايي فرق ماهوي و جوهري داشت و چون قدرت تسلط در كار آن نهفته بود و فقط به پيروزي ساده اكتفا نمي‌كرد و ساخت جوامع سنتي را از بن دگرگون مي‌كرد، اين برخورد باعث فلج شدن بيش‌تر نيروهاي خلاق تمدن‌هاي آسيايي شد ... از يك سو استيلا، تجاوز و قدرت هيولايي نفي مي‌تاخت، از سوي ديگر فلج ذهني، انفعالي، تسليم و شيفتگي ظاهر مي‌شد. اين وضع موجب شد كه تمدن‌هاي آسيايي خود را در برابر غرب ببازند ... و با خود بيگانه شوند و نسبت به يكديگر بيگانه‌تر.»
    طباطبايي با نظريه «داريوش شايگان» موافق نيست، به اين اعتقاد است كه انحطاط و زوال «تمدن‌هاي آسيايي» پيش از سيطره مغرب‌زمين و به دنبال زوال مقاومت‌ناپذير انديشه تثبيت شده بود.
    بعضي‌ها بر اين اعتقادند كه در طول تاريخ بشريت زوال انديشه خودي هميشه موجب پذيرش انديشه غير بوده است و هميشه هم، وقتي انديشه خودي به زوال رسيده است انتخاب انديشه غير، اكثرا انتخاب درستي نبوده است. با خواندن كتاب سيدجواد طباطبايي «ابن‌خلدون و علوم اجتماعي» مي‌توان به اين نتيجه رسيد كه گذشته غرب آينده ماست ولي به دليل اينكه ما علم به گذشته غرب نداريم و به علت عدم امكان نقادي از زمان حالمان كه دليل اصلي‌اش زوال انديشه است، فرهنگ و تمدنمان رو در روي فرهنگ و تمدني قرار مي‌گيرد كه استيلاگر، تجاوزگر و صاحب قدرت هيولايي نفي است كه ما را به فلج ذهني، انفعال، تسليم و شيفتگي وا مي‌دارد. آنهايي كه سال‌هاي سال زندگي‌شان را در غرب گذرانده‌اند بر اين اعتقادند آينده غرب را كه همين زمان حال است مي‌توان فرآيند گذشته‌اش انگاشت. پس با در نظر گرفتن همه بحران‌هاي موجود، ورشكستگي‌ها، بيكاري‌ها و نابساماني‌هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي كشورهاي غربي، بايد به اين نتيجه رسيد كه گذشته غرب آينده موفقي را رقم نزده است و در همين راستا، ما خواسته يا ناخواسته مصمم هستيم كه به اين گذشته برسيم. بنا به كار و تخصصي كه در آن دارم مثالي مي‌زنم كه مي‌تواند مشخص‌كننده سير حركتي يكي از ابعاد اجتماعي ما به سوي آينده باشد. فوتبال در گذشته غرب درگير معضل ضدفرهنگي به‌نام «هوليگانيسم» بود كه اكثر استاديوم‌ها را تحت تاثير خود قرار مي‌داد. با تلاش‌هاي پيگير و تشكيل كلاس‌هايي در زمينه روان‌شناسي، تعليم و تربيت و مردم‌شناسي، فوتبال در غرب صاحب ليدرهايي شد كه معضل هوليگانيسم را در مدت زمان كوتاهي حل كرد و جو استاديوم‌ها را با فرهنگ صحيح تماشاگري آشتي داد. گذشته غرب در آزادي استاديوم‌ها از ضدفرهنگ هوليگانيسم موفق عمل كرد ولي آنقدر آينده‌نگر نبود كه از تجاري شدن خود فوتبال جلوگيري به عمل آورد، اين ورزش مردمي به دليل تجاري شدن وسيله‌اي براي دستكاري شد و فساد همه‌گير پيكره آن را فرا گرفت و معضل جديدي را به وجود آورد كه با بحران اقتصادي موجود در غرب به اين زودي‌ها اميدي براي پاكسازي آن وجود ندارد. با بررسي فوتبال ايران، بالاخره به اين نتيجه مي‌رسيم كه فرهنگ استيلاگر و تجاوزگر غرب با قدرت هيولايي نفي ديگر فرهنگ‌ها، نيروهاي خلاق، متفكر و انديشمند اين ورزش مردمي را به فلج ذهني، انفعال، تسليم و شيفتگي سوق داده و نه آنها معضلات فرهنگي هوليگانيسم گذشته، بلكه نابساماني‌هاي تجاري زمان حال و آينده را هم بر فوتبال ما مسلط مي‌كند. آنچه كه مسير اين بعد از جامعه ما را نشان مي‌دهد، برخلاف نظريه رضا داوري، جهت ما فقط سوي گذشته غرب نيست بلكه ما با سرعت زياد به سوي معضلات گذشته و آينده غرب در راهيم و همان‌طور كه سيدجواد طباطبايي معتقد است به دليل زوال انديشه و بي‌اهميت پنداشتن آن در سياست جهاني نئوليبراليست‌ها طرح مشكلات آينده اين ورزش امكان‌پذير نيست و همان اتفاقي در حال افتادن است كه داريوش شايگان به آن اشاره كرده است، يعني بازنده شدن فرهنگ و تمدن آسيايي و جايگزين شدن آن با معضلات و تفاله‌هاي فرهنگ و تمدن غربي.
  • [ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 9:33 ] [ علی دلفانی ] [ ]
    انتخابات مجلس در تهران
    براساس نتایج غیررسمی و تایید نشده از بین 976 هزار رای ماخوذه و 3 هزار و 500 صندوق در حوزه انتخابیه تهران، ری شمیرانات و اسلامشهر به ترتیب کاندیداهای زیر حائز رای بیشتر شدند.

    1- بیژن نوباوه

    2- اسماعیل کوثری

    3 - احمد توکلی

    4- علی مطهری

    5- محمدرضا باهنر

    6 - سیدمحمود نبویان

    7 - سیدمهدی هاشمی

    8- علی‌اصغر زارعی

    9- فاطمه رهبر

    10- علیرضا زاکانی

    11- زهره طبیب‌زاده

    12- حسین مظفر

    13 - روح‌الله حسینیان

    14 - فاطمه الیا

    15 - مهدی کوچک‌زاده

    16 - لاله افتخاری

    17 - غلامرضا مصباحی‌مقدم

    18 - مجتبی رحماندوست

    19 - علیرضا محجوب

    20- محمد سلیمانی

    21 - مهرداد بذرپاش

    22- حمید رسائی

    23 - حسین طلا

    24 - قاسم روانبخش

    25-الیاس نادران

    کد مطلب : 154830
    [ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 9:19 ] [ علی دلفانی ] [ ]
    خاطره ای از دیدار آیت الله طهرانی با مقام معظم رهبری

    تو خیال نکن که این کتاب‌ها را فقط برای چند نفر از دوستان و رفقای خود نوشته ایم بلکه برای آن پیرزن مسیحی در اقصی نقاط دنیا که یک روزی این کتاب ما به دست او خواهد رسید و او را منقلب کرده ..
    به گزارش شیعه آنلاین، آیت الله سید «محمدمحسن حسینی طهرانی» مؤلف کتاب "مهر فروزان" در دیباچه کتاب خود چنین آورده است: روزى پس از ارتحال مرحوم والد (علامه حسینی طهرانی) به اتّفاق سایر اخوان در محضر آیت الله خامنه‏اى- مدّظله- بودیم. ایشان در ضمن صحبت مطلبى را از مرحوم والد بیان کردند و فرمودند: براى من به قطع اثبات شده است که پدر شما از عنایت الهى براشراف به نفوس برخوردار بوده است، زیرا دربعضى از اوقات که من با ایشان ملاقات داشتم ایشان از مسائلى صحبت به میان مى‏آوردند که من آن مطالب را با احدى در میان نگذاشته بودم و فقط خودم از آنها خبر داشتم.

    سید «محمدمحسن حسینی طهرانی» می افزاید: و پس از آن [آیت الله خامنه ای] رو کردند به ما و فرمودند: همانطور که والد شما کتابى در احوالات استاد عرفانى خود حضرت حدّاد به رشته تحریر درآورد، برشما لازم است که مانند آن کتاب (روح مجرد) براى پدر خود تألیف نمائید و این وظیفه شماست، و نیز فرمودند: من وقتى این کتاب (روح مجرد) به دستم رسید، همیشه آن را با خود داشتم، حتّى در سفرها، تا اینکه آن را تمام کردم.

    سید «محمدمحسن» در بخش دیگری از کتاب در تبیین اهداف متعالی علامه طهرانی از تألیف کتب چنین نگاشته: یک روز مرحوم علامه پس از زیارت امام رضا علیه السلام در راه برگشت به منزل به بنده فرمودند: فلانی! ما سفره ای پهن کرده ایم که همه ملل و اقوام را از تمام دنیا بر سر آن سفره جمع کنیم. تو خیال نکن که این کتاب‌ها را فقط برای چند نفر از دوستان و رفقای خود نوشته ایم بلکه برای آن پیرزن مسیحی در اقصی نقاط دنیا که یک روزی این کتاب ما به دست او خواهد رسید و او را منقلب کرده و دلش را به نور ایمان منور می نماید و مسلمان و شیعه علی بن ابی طالب خواهد شد، نیز نوشته ایم.

    در پایان گفتنی است مرحوم علامه سید «محمدحسین حسینی طهرانی» از عرفاء و مجتهدان معاصر است که 17 سال پیش در سن 71 سالگی رحلت نمود.
    [ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 9:4 ] [ علی دلفانی ] [ ]
    یا زهرا
     
    SHIA-NEWS.COM شیعه نیوز :
     
    به گزارش «شیعه نیوز»، فرزند فقیه مقدّس، میرزاى تبریزى قدس سره مى گوید: یک روز عدّه اى از فضلا خواهان ملاقات با آقا شدند، آقا فرمودند: عصر تشریف بیاورید! بعد از اینکه به محضر آقا رسیدند در مورد بعضى از تشکیکات در مذهب با ایشان سخن گفتند، در این حال وضعیت آقا دگرگون شد به طورى که بسیار متأثر گردیدند. مرحوم میرزا قدس سره خطاب به فرزند خود فرمودند: »این طلبه ها مى گویند که شخص کذایى در بیروت، فلان حرف ها را در حق حضرت فاطمه ى زهرا (علیها السلام) زده و در قضیه ى هجوم، تشکیکاتى راه انداخته است. بپرس و ببین قضیه چیست، چرا این حرف ها را زده و چطور جرأت کرده است؟ مگر کسى نیست که جلوى این ها را بگیرد؟« مرحوم میرزا قدس سره به حدّى ناراحت شدند که سخت بیمار شدند و بعد از بررسى و فرستادن فاضل محترم حجت الاسلام شیخ مالک وهبه) حفظه اللَّه (براى نصیحت آن شخص، دیدند که فایده نمى کند، بنابراین ابتدا استفتایى را نوشته، آن گاه در درس خارج فقه خطبه ى آتشینى را ایراد کردند به طورى که حوزه یکپارچه تحت تأثیر قرار گرفت.

    ایشان بعد از درس فقه بلافاصله فرمودند:

    حال که سخن به اینجا رسید، باید درباره ى موضوعى صحبت کنم که امروزه مورد ابتلاء است. بعضى گمان مى کنند و بعضى هم تعمّد دارند که این تصوّر را ایجاد کنند که همراهى و مماشات با اهل سنّت) که مسلمانند و باید حقوق و اموالشان محترم شمرده شود (به معناى دست برداشتن از اعتقادات شیعه است.

    از این رو برخى جاهلانه و بعضى عامدانه و باقصد تحریف عقاید شیعه و گمراه کردن دیگران دست به کار شدند. این اعتقادات، عقایدى است که اصحاب ائمه (علیهم السلام) متحمّل زحماتى شدند ونیز علماى بزرگ، سختى هاى زیادى را در طول زمان براى حفظ این اعتقادات تحمّل کردند. این عقاید، اساس تشیّع است واین گونه افراد منحرف، در صدد انحراف جوانانى هستند که در مورد حقایق مسایل دینى و تاریخ اسلام جستجویى نکرده اند و اطلاعى ندارند و از مبانى و پایه هایى که این مطالب و عقاید حقّه ى مذهب بر آن ها استوار است نیز شناختى ندارند.

    این گمراه کنندگان سخنانى مى گویند که جوانان بى اطلاع آن را بپذیرند. به جاى اینکه حقایقى را بیان کنند تا جوانان شیعه آن ها را یاد بگیرند، القاى شبهه مى کنند!

    روش ترویج مذهب شیعه بر پایه ى بیان حقایق استوار بوده است و در هر فرصت مناسبى با زبان نرم و با بهترین روش انجام شده است. قضیه ى تشیّع و آنچه را شیعه مى گوید کاملاً واضح است.
    رسول خداصلى الله علیه وآله) به اتفاق شیعه و سنّى (فرمود:
    »إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی فَإِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْض؛ (۳۴) یعنى من دو چیز گرانبها و سنگین را در میان شما به یادگار مى گذارم، قرآن و عترتم (علیهم السلام) که این دو هیچ گاه جدا نخواهند شد تا در روز قیامت کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.«
    یکى از ادله ى قاطع شیعه که در آن هیچ خدشه اى نیست و اگر کسى بصیرتى داشته باشد، امکان جهل و نادیده گرفتن آن راندارد، همان چیزى است که مربوط به صدیقه ى شهیده، حضرت فاطمه ى زهرا (علیها السلام) است) هجوم به خانه ى حضرت علیها السلام) . آن حضرت (علیها السلام) مقام و منزلت رفیعى نزد خدا دارد. مرحوم کلینى (رحمه الله) در »کافى« به سند صحیح نقل مى کند که حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند: »… وَ کَانَ جَبْرَئِیلُ (علیه السلام) یَأْتِیهَا فَیُحْسِنُ عَزَاءَهَا عَلَى أَبِیهَا وَ یُطَیِّبُ نَفْسَهَا وَ یُخْبِرُهَا عَنْ أَبِیهَا وَ مَکَانِهِ وَ یُخْبِرُهَا بِمَا یَکُونُ بَعْدَهَا فِی ذُرِّیَّتِهَا وَ کَانَ عَلِیّ (علیه السلام) یَکْتُبُ ذَلِک…؛ (۳۵) جبرئیل بعد از رسول خداصلى الله علیه وآله بر فاطمه (علیها السلام) نازل مى شد و با او درباره ى حوادثى که بر ذرّیه ى آن حضرت وارد خواهد شد، سخن مى گفت و امیرالمؤمنین على بن ابى طالب (علیه السلام) آن سخنان را مى نوشت. رسول خداصلى الله علیه وآله سفارشات زیادى در مورد دخترش فرمود، این دختر عزیز بعد از ۷۵ یا ۹۵ روز، بعد از رحلت پدرش به شهادت رسید، حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در شب، غسلش دادند و سپس در همان شب دفنش نمودند. به راستى چرا چنین شد؟

    آیه مودّت است که خداوند فرمود: »قُل لاَ أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى« (۳۶) اکثر علماء اهل سنّت معترفند که منظور این آیه اهل بیت پیامبرصلى الله علیه وآله است. از جمله: حاکم در مستدرک، ج ۳، ص ۱۷۲؛ هیثمى در مجمع الزوائد، ج ۷، ص ۱۰۳و ج ۹، ص ۱۶۸؛ عمدة القارى، ج ۱۶، ص ۷۱؛ تثبیت الامامة، ص ۲۸؛ المعجم الکبیر، ج ۳، ص ۴۷ و… .

    به طور حتم، قدر متیقن آن فاطمه ى زهرا (علیها السلام) است، پس چه شد که آن حضرت را شبانه دفن کردند و قبرش مخفى است؟) صداى گریه ى فضلا و طلّاب به حدّى بود که صدا در گنبد مسجد اعظم مى پیچید) .

    این حادثه، نشانه و حجتى است برهمه که بر اساس حکمت انجام شد.
    آن مظلومه، چنین وصیّت کرد) مرا شبانه دفن کنید و قبر مرا به کسى اعلام ننمایید (و مولى الموالى، امیر المؤمنین على (علیه السلام) به آن وصیّت عمل کرد »أَوْصَتْ فَاطِمَةُ أَنْ لَا یَعْلَمَ إِذَا مَاتَتْ أَبُو بَکْرٍ وَ لَا عُمَرُ وَ لَا یُصَلِّیَا عَلَیْهَا قَالَ فَدَفَنَهَا عَلِیّ (علیه السلام) لَیْلاً وَ لَمْ یُعْلِمْهُمَا بِذَلِک.« (۳۷) آنگاه که امیرمؤمنان فاطمه، آن بضعه ى اشرف کائنات را در شب با چشمى گریان و غمى گران دفن نمود، قَامَ عَلَى شَفِیرِ الْقَبْرِ وَ ذَلِکَ فِی جَوْفِ اللَّیْلِ لِأَنَّهُ کَانَ دَفَنَهَا لَیْلاً ثُمَّ أَنْشَأَ یَقُولُ:
    لِکُلِّ اجْتِمَاعٍ مِنْ خَلِیلَیْنِ فُرْقَةٌ
    وَ کُلُّ الَّذِی دُونَ الْمَمَاتِ قَلِیلٌ
    وَ إِنَّ افْتِقَادِی واحد) وَاحِداً (بَعْدَ وَاحِدٍ
    دَلِیلٌ عَلَى أَنْ لَا یَدُومَ خَلِیلٌ
    سَیُعْرَضُ عَنْ ذِکْرِی وَ تُنْسَى مَوَدَّتِی وَ
    یَحْدُثُ بَعْدِی لِلْخَلِیلِ خَلِیل
    و این کار به دلیل اقامه ى حجت بر نسل هاى آینده بود تا در این باره فکر کنند که چرا قبر آن حضرت (علیها السلام) مخفى است؟!
    مرحوم کلینى (رحمه الله) فقط با سه واسطه از امام هفتم موسى بن جعفر (علیه السلام) به روایت صحیحه روایت مى کند به این ترتیب که از محمد بن یحیى العطّار از عمرکى بن على البوفکى از على بن جعفر برادر امام (علیه السلام) از امام موسى بن جعفر (علیه السلام) روایت مى کند که امام (علیه السلام) فرمود: »إِنَّ فَاطِمَةَ (علیها السلام) صِدِّیقَةٌ شَهِیدَة«. (۳۸)
    حضرت فاطمه ى زهرا (علیها السلام) در مواطن مختلف از حقانیت خود دفاع مى کرد تا مقام على بن ابى طالب (علیه السلام) را بیان فرماید: »همسرم جهاد کرد و خدمات بزرگى را تقدیم اسلام نمود« و حق با اوست.

    فاطمه علیها السلام، صدیقه ى شهیده است؛ یعنى هم راستگوست و در آنچه مى گوید شک و شبهه اى نیست و هم شهیده ى راه حق است که در ادامه سخنان عرض خواهم کرد.
    روایتى را که مرحوم کلینى (رحمه الله) در همین صفحه در حدیث ۳ آورده است ملاحظه کنید که در آن آمده است: مولانا امیرالمؤمنین (علیه السلام) هنگام دفن فاطمه ى زهرا (علیها السلام) صورت خود را به سمت قبر رسول خداصلى الله علیه وآله نموده و عرضه داشت: »َ قَلَّ یَا رَسُولَ اللَّهِ عَنْ صَفِیَّتِکَ صَبْرِی«؛ یعنى صبر و طاقتم در این مصیبت کم شده است.
    على بن ابى طالب (علیه السلام) که در جنگ ها و صحنه هاى مختلف بیست و پنج سال صبر کرد، اما در فقدان فاطمه (علیها السلام) مى گوید: »َ قَلَّ یَا رَسُولَ اللَّهِ عَنْ صَفِیَّتِکَ صَبْرِی… وَ سَتُنْبِئُکَ ابْنَتُکَ بِتَظَافُرِ أُمَّتِکَ عَلَى هَضْمِهَا«.

    خوب به آنچه مى گویم توجّه کنید: »هضم« را به »ظلم« تفسیر کرده اند در حالى که هضم در اصل به معناى نقص است؛ یعنى وقتى چیزى را از کسى مى گیرند، این کار نسبت به او ظلم است، و گاهى هم نقص بر حق کسى مى شود مانند »غصب فدک«. در این روایات، هضم، نقص بر خود آن حضرت است) هضمها (نه هضم و نقص حق! وقتى این جمله را ضمیمه کنیم به فرموده ى فرزندش موسى بن جعفر (علیه السلام) که فرمود: »إِنَّ (فَاطِمَةَعلیها السلام) صِدِّیقَةٌ شَهِیدَة«، نتیجه چه خواهد بود؟! یعنى فاطمه ى زهرا (علیها السلام) را شهید کردند و بر او نقصى وارد کردند و آن نقص موجب شهادت آن حضرت شد.

    اما) با این دلایل واضح (اشخاصى که بعضى از آن ها معمّم هستند و منتسب به سادات مى باشند (۳۹) ، پیدا شده اند و شهادت حضرت زهرا (علیها السلام) را انکار مى کنند؛ یعنى انکار قول امام موسى بن جعفر (علیه السلام) که فرمود: »إِنَّ (فَاطِمَةَعلیها السلام) صِدِّیقَةٌ شَهِیدَة«، آگاه و هشیار باشید و دیگران را هم بیدار کنید!
    من شنیده ام) و امیدوارم این گونه نباشد (که عدّه اى در این حوزه ى علمیه مى خواهند مجلسى به نام شهید بزرگوار حاج آقا مصطفى خمینى (رحمه الله) برگزار کنند و از این شخص گمراه و گمراه کننده دعوت کنند تا در این مجلس سخنرانى کند و از خدا مى خواهم که کار به این شکل نینجامد. این حوزه ى مقدّسه، رکن تشیّع است و مکلّف به حفظ تشیّع مى باشد و کسى در این حوزه، نباید با این افراد که گمراه و گمراه کننده اند، این گونه تعامل و ارتباط داشته باشد به طورى که مسایل پیش جوان هاى ما برعکس واقع جلوه کند و دلیل بر خوبى این اشخاص شود و بگویند که: »مثلاً این شخص به حوزه رفته است و در جلسه ى فرزند بنیانگذار جمهورى اسلامى ایران شرکت کرده و او را تجلیل و احترام کردند؛ پس این آدم خوبى است. خیر! همه باید بدانند این شخص به ساحت مقدّس حضرت فاطمه ى زهرا (علیها السلام) جسارت کرده و باید از ورود او منع شود«.

    متأسفانه مى خواهند این شهید بزرگوار) سید مصطفى خمینى (رحمه الله) (را پیراهن عثمان کنند در حالى که اوبه اسلام و شیعه خدمت کرده است. این ها مى خواهند مجلسى را به نام این شهید منعقد کنند و کنفرانس و همایشى را برپا نمایند تا امثال این اشخاص بیایند و حاضر شوند!
    مى خواهم جمله اى را بگویم و خدا هم بر آنچه مى گویم شاهد است: »دل ما خون است، این ها عقاید جوانان را فاسد مى کنند. نامه هایى که از خارج به ما مى رسد، ما را متحیّر مى کند.
    ترویج این گونه اشخاص جایز نیست و اشکال شرعى دارد، مگر اینکه این شخص برگردد و بگوید: »هرچه گفته ام اشتباه بوده است« و عیبى هم در این نیست؛ زیرا انسان معصوم نیست و اگر چنین کند برادر ما خواهد بود و شخصى محترم به حساب خواهد آمد ولکن تا توبه نکرده و دست از عقاید منحرف خود برندارد، جایى در نزد محبّین اهل بیت (علیهم السلام) نخواهد داشت.«
    انسان باید با روشى تبلیغ کند که قرآن فرموده است »وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ« (۴۰) و این روش و خطاب شامل کفّار هم مى شود چه رسد به برادران دینى ما و ما این کار را در حق این اشخاص انجام داده ایم.
    اکثر این مخالفین، تحت تأثیر القائات غلط روحانیون خود قرار مى گیرند و اصلاً حق و باطل را نمى دانند و اکثر عوام جاهل قاصرند و براى نمونه عرض مى کنم که: من در زمان اقامت در عراق، براى تبلیغ، مسافرت هاى زیادى به شمال عراق داشتم که شیعه و سنّى در آنجا هستند. یک روز از یک سنّى مذهب پرسیدم: »مذهب تو چیست؟« گفت: »حنفى!« گفتم: »آیا نام ابوحنیفه در قرآن آمده است؟« گفت: »حتماً! باید اسمش در قرآن ذکر شده باشد و معقول نیست که نام او در قرآن نباشد!«

    این اشخاص حقیقت امر را نمى دانند و دیگران به آن ها تلقین کرده اند و این ها هم تصدیق کرده اند و ما موظّفیم از مبانى حقّه دفاع کنیم، اگر هم با مخالفین مدارا مى شود، بدین معنا نیست که از عقایدمان دست برداریم و عقب نشینى کنیم!
    اساس دین بر پایه ى تبلیغ استوار است و شماهم باید این مطالبى را که عرض کردم به دیگران برسانید و صدّیقه ى شهیده، حضرت فاطمه ى زهرا (علیها السلام) که شهادتش فرداست، اظهار حزن و عزا داشته باشید (۴۱) .

    و مصیبت آن حضرت را یاد آور شوید، چون دوستان اهل بیت (علیهم السلام) این گونه اند که: »با حزن آن ها محزون مى شوند و با شادى آن ها شاد مى گردند.«
    همان گونه که قبلاً از روایت کلینى (رحمه الله) ، نقل کردم امیر المؤمنین (علیه السلام) بعد از دفن فاطمه علیها السلام، رسول خداصلى الله علیه وآله را مخاطب قرار داد و عرض کرد: »فَاحْفِهَا السُّؤَالَ وَ اسْتَخْبِرْهَا الْحَال؛ یعنى او را سؤال پیچ کن و زیاد از او بپرس در مورد آنچه، امت تو با او کردند. چون دخترت مصایب زیادى را در دلش نگه داشت و کسى را در دنیا نداشت تا غصّه هایش را به او بگوید.« از این مطالب معلوم مى شود که بعضى مصایب را حتى براى امیرالمؤمنین على بن ابى طالب (علیه السلام) هم بازگو نکرد!( گریه ى حضار )
    خدا را به عزّت و جلالش قسم مى دهم که ما و شما را هدایت کند.
    این نعمت الهى است که درب هاى اهل بیت (علیهم السلام) بر ما باز است و اگر لطف و رحمت خدا نبود، ما هم از این هدایت بهره اى نمى بردیم.
    بدانید اهل بیت (علیهم السلام) با تحمّل همه ى مصایب در دنیا اجرشان پیش خدا محفوظ است. اما آنچه این امت براى رسیدن به شفاعت رسول خداصلى الله علیه وآله و به خصوص صدیقه ى طاهره (علیها السلام) دل به آن بسته است، همین گریه ها و همین مجالس است و همه ى این ها اسباب شفاعت مى باشند.
    وقتى روز قیامت حضرت فاطمه ى زهرا (علیها السلام) در حالى که به شما عزیزان اشاره مى کند، به خدا عرضه مى دارد: »این محبّ من، عمرى را بر اولاد من گریه کرده است« خدا حرف صدیقه ى شهیده (علیها السلام) را ردّ نمى کند و شفاعتش را بر نمى گرداند.
    باید اسباب نعمت را مغتنم بشماریم تا از دستمان نرود و تاآخر عمر برایمان بماند، ان شاء اللَّه.
    از خداى متعال مسئلت دارم که شما و همه ى مؤمنین را در عمل و تمسّک به اهل بیت (علیهم السلام) موفّق گرداند وهرکس را که قابل هدایت است، از این گونه افراد که به این طریق عمل مى کنند و گمراهند و شهادت حضرت زهرا (علیها السلام) را انکار مى کنند) چه عالمانه و چه از روى جهل (همه را هدایت بفرماید. اما عدّه اى که قابل هدایت نیستند، خداى متعال بهتر مى داند که صلاح آنان چیست که درباره ى آن ها انجام دهد. واللَّه العالم، والحمد للَّه رب العالمین.

    منبع : سایت شفقنا به نقل از سیره عالمانه و پندهای حکیمانه استاد الفقهاء والمجتهدین آیت الله میرزا جواد تبریزی (ره) صفحه ۹۱

    فاطمه ای بطن قرآن وزبور

    شعر از علی رضا کرمی

    http://5171350.blogfa.com/

    فاطمه ای بطن قرآن وزبور

    ای حضور سبز آیه های نور

    موج ها تعبیر رویایی تواست

    شعر طوفان زده دریایی تواست

    کینه توزانی که آتش می زنند

    درب خانه ات زجا برمی کنند

    آب وآیینه نمی دانند چیست

     یاکه زهرا دختر و گلبرگ کیست

    کیست این زهرای اطهر نور شرق

    تو حرای آیه هایی طور شرق

    هی سروش نوحه ها از نای من

     طور می سوزد زآهت وای من

    باز باران وسرودتازه گی

    حزن گل ها فصلی از دل داده گی

    فصل دل دادن به باغ لاله ها

    مو پریشانی زداغ لاله ها

    هی تو دریای پر موج بلا

    تاکجایم می بری بی انتها

    لاله هادل تنگ عشقند وبهار

    ابر شواز ماتم مادر ببار

     

     

    [ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 11:20 ] [ علی دلفانی ] [ ]
    اسلام هشدار می‌دهد که انسان انحصارطلب و خودبین باید پاسخ‌گو باشد
     پایگاه بین المللی همکاری‌های خبری شیعه، شفقنا گفت‌وگوی تازه ای با آیت الله هاشمی رفسنجانی با عنوان اوضاع سیاسی شیعه بعد از غیبت منتشر کرد:
    آیت الله هاشمی رفسنجانی در دو بخش پیشین گفت‌وگوی مکتوب با شفقنا به پرسش هایی درباره موضوعات مختلف جهان اسلام و شیعیان از جمله روابط ایران و عربستان، اجتهاد در عصر معاصر، عقل و سنت، روشنفکری دینی، اوضاع سیاسی شیعه پس از غیبت، عصر فقاهت و اجتهاد، آزاداندیشی و تمدن اسلامی، ویژگی های روشنفکران اسلامی و آزاد اندیشان دینی، نقاط عطف تاریخی و افراد موثر در انتقال فرهنگ شیعه به شیعیان امروز پاسخ گفته است.

    آیت الله هاشمی رفسنجانی در ادامه این گفت و گو به بیان روند تاریخی به حکومت رسیدن شیعیان و روند رشد جوامع شیعی و مسلمانان پرداخته است. مهم ترین عناوین اظهارات وی در دو بخش پیشین این گفت و گو به این شرح است:

    *ظرفیت بالقوه جهان اسلام می تواند مسلمانان را از واردکنندگی به صادرات برساند

    *آنچه بالقوه مایه افتخار اسلام است در شرایط کنونی باعث نگرانی شده است

    *اگر وحدت دولت‌های اسلامی شکل می‌گرفت، اشغالگران در عراق و افغانستان جولان نمی‌دادند

    *برخورد مدبرانه با اسلام هراسی می توانست دشمنان را به انفعال بکشاند

    *پس از پیروزی انقلاب اسلامی بعضی‌ها با کارهای افراطی، دیگران را ترساندند

    *هدایت درست جنبش های عربی باعث عظمت اسلام می شود

    *استعمار و استبداد مانند دو لبه قیچی هستند

    *اختلافات جامعه پس از سقوط دیکتاتورها در مصر و لیبی، ریشه در برنامه‌های استعماری دارد

    *گذشت آن زمان که پادشاه مستبد، تاج پادشاهی بر سر فرزندان می‌گذاشت

    *در عصر اطلاعات نمی‌توان به خاطر ناآگاهی بر مردم حکومت کرد

    *طوفان کشورهای عربی به زودی منشا تحولات جهان اسلام و دنیا می شود

    *ذات انسان ظلم و ستم با هر نامی که باشد، تحمل نمی‌کند

    *نبودن یک رهبر جامع الاطراف مثل امام (ره)، قیام‌های مردمی منطقه را زجر می‌دهد
    *مگر مردم از حکومت‌ها چه می‌خواهند؟

    *انقلاب های عربی پدیده مبارکی است که باید مراقب بود به دیکتاتوری دینی و افراطی تبدیل نشود

    *ایران و عربستان با کنترل افراطی ها می‌توانند مایه آرامش ملت‌های مسلمان شوند

    *روابط ایران و عربستان باید بسیار فراتر از معادلات سیاسی باشد

    *جنگ سرد دولت‌های ایران و عربستان موجب هدر رفتن سرمایه‌های مسلمین می‌شود

    *آزاد اندیش دینی در شناخت و بیان درد و درمان جامعه شجاعت دارد

    *توصیف‌های مذمت گونه‌ای ازسوی مخالفان آزاداندیشی برای روشنفکران وجود دارد

    *مصادیق روشنفکر دینی در هر زمانی زیاد نیست

    *اسلام، روشنفکر دینی را از بی‌دردی نسبت به مشکلات جامعه رها می‌سازد

    *اسلام، روشنفکر دینی را از لجاجت، تعصب، تقلید کور، خودخواهی و انحصارطلبی بازمی‌دارد

    *اساسی‌ترین برنامه مکتب اسلام تربیت انسان عالم، متقی و دارای عمل صالح است

    آیت الله علی اکبر هاشمی رفسنجانی در ادامه این گفت وگو درباره اوضاع سیاسی شیعه بعد از غیبت بیان می کند: امواج پیشرفت سیاسی، مدیریتی و حکومتی در کنار رشد علمی شیعه در آستانه شروع غیبت و در دوران غیبت صغری و سپس کبری اعجاب‌آور است. در دو قرن اول غیبت، بیشتر بلاد و قلمرو وسیع جهان اسلام تحت اداره دولت‌ها و امرای شیعه درآمده بود. فرق مختلف شیعه اعم از اثنی‌عشری، زیدی، اسماعیلی و ... در بخش‌های مهم جهان اسلام به حکومت رسیده بودند.

    او برای نمونه به ادارسه یا ادریسیان- 172 تا 375 هجری قمری اشاره می کند و توضیح می دهد: در اقصی نقاط مغرب جهان اسلام حکومت شیعه زیدی ادارسه شکل گرفت. ادریس فرزند عبدالله محض و برادر محمدنفس زکیه از اولاد امام حسن مجتبی(ع) پس از شروع دولت عباسی و ادامه غصب حق اهل بیت قیام کرد و شکست خورد و به غرب آفریقا محل فعلی مراکش رفت و در آنجا نهضت شیعی را آغاز کرد و در آستانه پیروزی به شهادت رسید. پیروانش فرزند نوزاد او را ادریس دوم نامیدند و به حکومت برگزیدند. این سلسله 203 سال در آن منطقه با فراز و نشیب‌هایی حکومت داشت و حتی شاخه‌ای از آنها در بخشی از آندلس برای مدتی امارت می‌کرد و بخشی از آثار معارف اهل بیت که هنوز در آن منطقه وجود دارد، میراث همین سلسله حکام ادارسه است.

    هاشمی رفسنجانی درباره حکومت علویان طبرستان - 250 تا 424 هجری قمری بیان می کند: در آستانه غیبت صغری در طبرستان حکومت علوی از فرزندان امام حسن مجتبی (ع) تأسیس شد و علی‌رغم درگیری دائم با صفاریان، طاهریان، سامانی‌ها و بعضی از قدرت‌های محلی توانستند با اقدامات اسلامی و آموزشی و فرهنگی و رفتار خوب با مردم، موقعیت تشیّع را در این منطقه بسیار مهم تثبیت کنند و با ایجاد ارتباط با سایر نهضت‌های شیعی به آنها کمک کنند و حتی در عراق به مجاهدان شیعه که سخت تحت فشار حکام بنی‌عباس بودند، کمک می‌فرستادند و باعث تقویت نهضت شیعی در یمن و تأسیس حکومت شیعی آنجا شدند. اکثریت چهارده حاکم علوی طبرستان زیدی مذهب اند و تعدادی هم شیعه اثنی‌عشری در میان آنهاست.

    یمن یکی از نقاط شیعه خیز جهان اسلام است

    او در بیان مثال هایی برای حکومت شیعیان در تاریخ به حکومت بنی‌رسی- 280 تا 700 هجری قمری اشاره و اظهار می کند: یمن یکی از نقاط شیعه خیز جهان اسلام است. گویا سفر مأموریتی علی(ع) به یمن و تأثیر عمیقی که بر دل‌های مردم یمن به خاطر بروز فضایل ایشان گذاشت، زمینه مساعد فکری شیعی را پایه‌گذاری کرد و دو تیره اسماعیلیه و زیدی‌ها برای حضور در یمن رقابت داشته‌اند، ولی زیدی‌ها سبقت گرفتند. گرچه این رقابت قرن‌ها با فراز و نشیب ادامه داشته و اصولا به خاطر دوری یمن از مرکز خلافت سلطه خلیفه بر آنجا معمولاً ضعیف بوده است و حتی در آستانه حادثه عاشورا بعضی از صاحب‌نظران به امام حسین(ع) پیشنهاد می‌دادند به جای کوفه به یمن بروند و از تمایلات شیعی مردم یمن و خصوصیات کوهستانی منطقه برای جهاد با بنی‌امیه بهره بگیرند.

    یحیی بن حسین از نواده‌های امام حسین(ع) و از مجاهدان به نام زیدیه با بهره‌گیری از مجاهدات ناتمام جدش قاسم الرسی از ائمه مهم زیدیه، توانست در سال 280 هجری اولین حکومت شیعی زیدیه را در صعده با بیرون راندن امرای محلی، تشکیل بدهد و به سرعت در بسیاری از نقاط یمن گسترش دهد و با تصرف صنعاء دولت نیرومند زیدیه در یمن مستقر شد و تا سال 700 هجری ادامه یافت و در تمام این دوره با عوامل خلافت و نیز اسماعیلی‌های فاطمی و امرای محلی زد و خورد داشته و با اقدامات فرهنگی و دینی و توسعه آموزش‌ها و خدمات، امامت و نفوذ امامان زیدی را در یمن استمرار بخشیدند و هنوز هم اکثریت مردم یمن پیرو زیدیه‌اند و در صعده اولین نقطه آغاز دولت علوی زیدی، شیعیان اثنی‌عشری نفوذ زیادی دارند و در سال‌های اخیر درگیری‌های خونینی با دولت وقت یمن داشته و دارند. روابط امامان یمن با امرای علویون طبرستان و دیلم از موارد مهم نیازمند به بررسی و تحقیق است.

    محبت اهل بیت (ع) در دل‌های مردم مصر پایدار مانده است

    او در ادامه به حکومت فاطمی‌ها- 296 تا567 هجری قمری اشاره و بیان می کند: در سال‌های آخر قرن سوم عبدالله المهدی امام اسماعیلیان حکومت فاطمیان را با بیرون راندن خوارج از تونس، در شمال غرب آفریقا تشکیل داد و این حکومت به تدریج بر مصر، شامات و حجاز مسلط گردید و دولت مقتدری براساس معارف اهل بیت شاخه اسماعیلی و منتسب به حضرت فاطمه زهرا(س) تشکیل یافت. این سلسله حکام شیعی توانستند تمدن عظیمی براساس اسلام و مکتب اهل‌بیت از زاویه دید اسماعیلیه در بخش وسیعی از قلمرو اسلام به وجود آورند و تهدید جدی برای خلافت بنی‌عباس باشند و عاقبت به دست ایوبیان سنی شافعی منقرض شدند. اما آثار فکری و فرهنگی آنها هنوز در این مناطق، بخصوص مصر باقی است و الازهر نهاد مهمی باقیمانده از آن دوره است و محبت اهل بیت در دل‌های مردم مصر پایدار مانده و اخیراً آقای قذافی احیای تمدن اسلامی فاطمیان و پیروی از مکتب اهل بیت را راه نجات مسلمانان خوانده است.

    قرمطیان فرقه‌ای تندخو و خشن بودند

    رفسنجانی درباره قرمطیان بحرین، عراق و شام - 258 تا اوایل قرن 5 هجری قمری توضیح می دهد: این گروه شاخه‌ای از اسماعیلیان هستند که محمدبن اسماعیل بن جعفر را امام خود و مهدی موعود می‌دانستند و فرقه‌ای تندخو و خشن بودند و افکاری شبیه خوارج، وهابی‌ها و طالبان را دارا بودند. رهبرشان حمدان بن اشعث، ملقب به قرمط گویا از اهالی خوزستان بوده و فعالیت خود را در عراق آغاز کردند و بالاخره توانستند بر بحرین که آن روز خیلی وسیع‌تر از بحرین امروز بود، مسلط شوند و حملات زیادی به حجاز و عراق داشتند و یکبار مکه را غارت کردند و حجرالاسود را به مقر حکومت خود منتقل کردند. در شام هم فعالیت‌های زیادی داشتند. از اواخر قرن سوم هجری تا سال 470 دوام آوردند و سرانجام به دست سلجوقیان منقرض گردیدند. رفتار این گروه و همکاری گاه و بی‌گاه آنها با فاطمیون و نفوذی که در دستگاه خلافت داشتند، باعث خشم بیشتر خلفای عباسی نسبت به شیعیان بود و خسارت‌های مهمی از آن رهگذر بر شیعیان وارد شد.

    حمدانیان به خاطر سطح بالای دانش توانستند تفکر اهل بیت (ع) را در منطقه پایدار کنند

    او حمدانیان، 317 تا 394 هجری قمری را یکی دیگر از حکومت های شیعی در طول تاریخ معرفی و اظهار می کند: حمدانیان حدود نیم قرن حکومت مستقل شیعی اثنی‌عشری در موصل، حلب، شمال عراق و شامات تشکیل دادند و معمولا با دولت‌های مقتدر آل‌بویه و فاطمی و اخشیدیه درگیر بودند و به خاطر سطح بالای دانش و ادب در مدت کوتاه توانستند تفکر اهل بیت (ع) را در آن منطقه پایدار و ریشه‌دار کنند که هنوز آثار آن در جای جای این منطقه حضور دارد. قبل از تشکیل حکومت مستقل شیعی افراد زیادی از این خاندان در دستگاه خلافت مسوولیت‌ها و مناصب مهمی داشتند. شخصیت‌های کلیدی این دودمان ناصرالدوله و سیف‌الدوله‌ هستند و حکومتشان از اواخر دوران غیبت صغری (317 هـ.ق) پایه‌ریزی شد.

    آل بویه با مردم و فرقه‌های دینی با تساهل و تسامح و سعه‌صدر رفتار می‌کردند

    هاشمی رفسنجانی، درباره حکومت آل بویه- 334 تا 448 هجری قمری حکومت تاریخی شیعه می گوید: در دهه آخر غیبت صغری دولت آل‌بویه شکل گرفت. ابتدا عمادالدوله فارس را تصرف کرد و مرکز حکومت آل بویه قرار داد و سپس معزّالدوله، برادر او، خوزستان و بغداد را متصرف شد و مرکز خلافت رسمی اسلام با حفظ خلیفه در اختیار او بود و برادر سوم، رکن‌الدوله، اصفهان، ری و بسیاری از مناطق ایران را تحت تسلط درآورد و عملاً مجموعه آل بویه بر بخشی عظیم از قلمرو جهان اسلام استیلا یافتند. شیعه بودن این حکومت مورد اجماع مورخان است. بعضی آنها را اثنی‌عشری و بعضی زیدی می‌دانستند. به طور کلی در برخورد با مردم و فرقه‌های دینی با تساهل و تسامح و سعه‌صدر رفتار می‌کردند و در زمان دولت آنها دانش، علوم و فنون اسلامی در همه رشته‌ها رشد و تکامل خوبی داشته و آثار عملکرد این خانواده ایران را تحت تاثیر مثبت قرار داد و بسیاری از پایه‌های علمی، دینی و فرهنگی مکتب اهل بیت را مستحکم کرد.

    او در ادامه به بحث درباره شیعه در مناصب مهم می پردازد و به شفقنا می گوید: در این دوره مورد بحث علاوه بر حکومت‌های مستقل شیعی که بیشترین پهنه جهان اسلام را در دست داشتند، داخل دستگاه خلافت هم شخصیت‌های نیرومند شیعی در مناصب مهم مصدر امور بودند. از مقام وزارت که در رتبه بعد از خلافت بود، گرفته تا رتبه امیرالامرایی و سپس در منصب‌های مهم اجرایی گوناگون چهره‌های برجسته و منتقد شیعه فراوان بودند. هم افراد و هم خانواده‌ها و دودمان‌های شیعه به طور وسیع در مصدر امور مهم قرار می‌گرفتند و در مواردی هم به خاطر سعایت و مورد سوءظن قرار گرفتن، مورد غضب و تصفیه واقع می‌شدند. آل‌نوبخت و آل‌فرات2 از نمونه‌های مهم خانوادگی همکاری با دستگاه خلافتند که هر دو فامیل در مقام وزارت، امیرالامرایی و کارگزاری و سایر منصب‌ها حضور و نفوذ زیادی داشته‌اند.

    محبت‌های ظاهری برخی خلفا به اهل بیت (ع) عامل مهمی درتوسعه نفوذ مکتب شیعه بود

    هاشمی رفسنجانی بیان می کرد: به ظن قوی وضع نفوذ شیعیان در جوامع مختلف جهان اسلام و گستردگی نارضایتی‌ها در اقوام مختلف کشورها که در قلمرو اسلام قرار گرفته بود و از بدرفتاری ماموران دولتی به ستوه آمده بودند، ایجاب می‌کرد که چهره‌های شاخصی از شیعیان در دستگاه خلافت باشند که باعث آرامش خاطر طرفداران مهم‌ترین جریان مخالف خلافت گردند و به اصطلاح سوپاپ اطمینان باشند. همانگونه که مأمون با امام رضا(ع) و جمعی از چهره‌های شیعی یا ایرانی عمل کرد و با ایجاد رابطه سببی، خاندان اهل بیت را با بیوت عباسی‌ها بهم نزدیک کرد. علی‌رغم عمق کینه‌ها و احساس خطر از جانب آنها تظاهر به محبت چندتن از خلفا به ائمه اهل بیت مشهور است که خود این محبت‌های ظاهری عامل مهمی درتوسعه نفوذ مکتب شیعه بود. گرچه حکام بنی‌عباس انتظار داشتند که نزدیکی رهبران شیعه به حکومت باعث آلوده شدن و کم شدن محبوبیت آنها شود، اما هوشیاری رهبران شیعه و توجیه مردم و به خصوص کم شدن فشارها نتیجه عکس مورد نظر حکام را ببار آورد.
    انتشار دانش اهل بیت (ع) یکی از عوامل نفوذ ایشان در سراسر جهان اسلام بود

    او با بیان اینکه عوامل مهمی در سه قرن اول تاریخ اسلام نفوذ اهل بیت را در سراسر جهان اسلام عمق بخشیده بود، به تشریح دلایل عوامل محبوبیت اهل بیت (ع) می پردازد و آنها را چنین بر می شمرد:

    1- حقانیت و صلاحیت‌های واقعی مکتب اهل بیت و وجود چهره‌های فراوانی از سادات و امام‌زاده‌ها و شاگردان و علاقه‌مندان صالح و مجاهد اهل بیت

    2- انتشار علوم و دانش اهل بیت در سراسر جهان اسلام و در مکاتب گوناگون دینی و علمی کشورهای اسلامی

    3- سوءرفتار عمال حکومت با مردم و فساد مشهود در دربارها و مراکز خلافت که برخلاف انتظار جدیدالاسلام‌ها بود، همزمان با شهرت عدالت‌خواهی اهل‌بیت(ع)

    4- مبارزه و جهاد بی‌امان اولاد ائمه و نیز شاگردان آنها همراه با شعارها و اهداف حق‌طلبانه و احساس مظلومیت آنها که معمولا در طول سه قرن با سرکوب، کشتارهای خونین، حبس‌ها، مهاجرت‌های اجباری، طردها و مصادره‌ها و محرومیت‌های فراوان دیده می‌شد.

    5- سیاست محبت خلفا به ائمه شیعه برای کم کردن نفرت مردم که باعث رفع بخشی از مشکلات دوستان اهل‌بیت ‌شد و نتیجه معکوس برای مخالفان شیعه داشت.

    6- ظلم دستگاه به اقوام غیرعرب که آنها را شهروند درجه دوم می‌شناختند و تبعیض ناروا بین عرب و اقوام و نژادهای دیگر برخلاف نص صریح قرآن و مخالفت اهل بیت با این تبعیض‌ها

    این عوامل و چیزهای دیگر، پیروزی نهضت‌های شیعی و در مواردی ملی مناطق مختلف را آسان کرده بود و حضور چهره‌هایی از ملوک‌الطوایف‌های جهان اسلام در مرکز خلافت را ضروری ساخته بود و در این میان بیشترین نفوذ و قدرت در دو سه قرن بعد از غیبت سهم شیعیان بود و قابل توجه اینکه در دولت‌های گوناگون شیعی بیشترین سهم از بنی‌الحسن و زیدی‌ها بود که حضور و تلاش بیشتری در میدان مبارزه و جهاد داشتند.

    دوره اجتهاد تقریبا همزاد دوره محدثان است

    هاشمی رفسنجانی در ادامه درباره عصر فقاهت و اجتهاد بیان می کند: دوره اجتهاد تقریبا همزاد دوره محدثان است. با این تفاوت که محدثان تلاش خود را روی جمع و حفظ و تنظیم احادیث متمرکز کرده بودند و فقها جهادی سخت برای تنظیم علوم فقه آغاز کردند. کاری که اهل سنت به خاطر نیاز و کمبود اسناد روایی قبلا به آن پرداخته بودند و نکته مهم این که به خاطر حاکمیت شیعیان در بخش مهمی از قلمرو اسلام نیاز به احکام حکومتی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی زیاد شد و همین نیاز فقهای شیعه را فعال تر کرد و مورد حمایت حکام شیعه قرار داد.

    این حرکت از دوران غیبت صغری آغاز شد و در زمان مدیریت شیخ طوسی به کمال رسید. پیشتاز این نهضت مقدس ابن ابی‌عقیل، ابومحمد حسن بن علی نعمانی حذاء (م329 هـ.ق) و سپس ابن‌جنید اسکافی (متوفای 381 ه‌.ق) هستند و شیخ مفید و سیدمرتضی و بالاخره شیخ عظیم الشأن طوسی آن تلاش مبارک را دنبال و تکمیل کردند و مکتب فقاهت شیعه را آن چنان غنی ساختند که به اعتراف دوست و دشمن جامعیتی بالاتر و غنایی عمیق‌تر از فقه اهل سنت پیدا کرد و سرافکندگی طالبان رونق فقه اهل بیت را تبدیل به سرافرازی نمود.

    مرحوم شیخ طوسی در مقدمه کتاب بسیار ارزشمند «مبسوط» آورده «چون امامیه در گذشته تفریع فروع نمی‌کردند و تنها به تبیین حکم موارد نصوص که دست به دست به آنها رسیده بود، قناعت می‌کردند، مخالفان بر آنان طعن می‌زدند.» این کتاب بدان خاطر تصنیف شد تا بدانند شیعه امامیه به برکت احادیث وارده از ائمه‌ می‌تواند تمام مسایل را استنباط کند و نیاز به اعمال قیاس و امثال آن ندارند.

    سربلند کردن فقه شیعه در کنار فقه عامه از نتایج دوره اجتهاد بود

    هاشمی رفسنجانی نتایج مهم دوره اجتهاد را چنین برشمرد:

    1- فقه شیعه از صورت نقل قول متون نصوص درآمد و با اعصای استدلال، فروع بر اصول منطبق گردید.

    2- علم اصول فقه پایه‌گذاری و نگاشته شد که نمونه مشخص‌تر آن کتاب «الذریعه الی اصول الشیعه» تألیف سیدمرتضی است. گرچه بعضی از مسایل علم اصول در زمان حضور ائمه مورد عمل بود.

    3- حکم بسیاری از مسایل که نصوص مستقیما متعرّض آنها نشده بود، با استدلال‌های قابل اطمینان بیان شد که نمونه‌های فراوان آن را در «المقنعه» شیخ مفید و «انتصار» سیدمرتضی و ... می‌بینیم.

    4- فقهای نام‌آوری چون ابن ابی‌عقیل، اسکافی، شیخ مفید، سیدمرتضی و شیخ طوسی درخشیدند و در مکتب پربار آنها صدها مجتهد و فقیه تربیت شدند.

    5- اجتهاد و فقاهت در حدود نیازهای آن زمان به اوج کمال رسید.

    6- فقه شیعه در کنار فقه عامه سربلند کرد و مقایسه مزیت‌های فقه اهل بیت، همراه با اصطلاحات و فنون اجتهاد مقدور گردید.

    7- فقه مقارن طلوع کرد و موارد اشتراک یا افتراق نظر مکتب‌های اهل سنت و شیعه مشخص که کتاب‌های «مسایل» و «الخلاف» سیدمرتضی و شیخ الطائفه از نمونه‌های خوب آن است و باب مناظره‌های فقهی گشوده شد.

    8- علم اصول شامل: عقل و اجماع و ادبیات و عرف و الغاء خصوصیت‌ها و مصلحت به کمک علوم فقهی آمدند و کار استنباط را تسهیل نمودند.

    9- کتاب‌های ارزشمند دیگری با استفاده از منابع موجود آن که نزدیک به عصر ظهور بود، تألیف شد که قرن‌ها و تاکنون مورد استفاده حوزه‌های علمیه است.

    سرمایه دانش باعث خلق تمدن عظیم اسلامی شد

    عمق، وسعت و جامعیت تمدن اسلامی مشابه شناخته شده‌ای در تاریخ ندارد

    در ادامه این گفت وگو هاشمی رفسنجانی درباره رابطه دین و عقل و نیاز توسعه علوم دیگر بیان می کند: رشته‌های علوم تحت تأثیر نیاز و خواست اسلام و توجه ویژه به عقل‌ و فکر در جامعه اسلامی به رشد بی‌سابقه و افتخارآمیزی دست یافتند و همین سرمایه دانش باعث خلق تمدن عظیم‌اسلامی شد. تمدنی که عمق، وسعت و جامعیت آن در تاریخ بشر مشابه شناخته شده‌ای ندارد. اما در این میدان، مساله فراتر از بحث مذهبی و فرقه‌ای شیعه و سنی است. در این میدان کلیت استعداد و منابع جهان اسلام به کار رفته و نقش فرقه‌یی در آن کم‌رنگ است.

    هاشمی رفسنجانی درباره آزاداندیشی و تمدن اسلامی به شفقنا می گوید: در این میدان وسیع هم شکستن طلسم‌های تعصبات و تنگ‌نظری‌ها و در نوردیدن مرزهای جغرافیایی و تاریخی و معتقدات دینی و قومی و نژادی عامل مهم روشن ضمیری و باز کردن آیینه دل‌ها در مقابل دست آوردهای سایر اقوام و ملل و نحل و تمدن‌های قدیم و جدید است که عملاً دانش و فن و ادب را از زندان‌های خودساخته تعصبات در آورد و به عنوان میراث و حق کل بشر و کل جهان به آن نگاه شد و این، یک مصداق مهم و بارز برای روشنفکری دینی و آزاداندیشی اسلامی و قرآنی است.

    اولین پیام آسمانی اسلام، انسان عالم و آشنا به قلم و دانش را محور حرکت قرار داده است

    اسلام هشدار می‌دهد که انسان انحصارطلب و خودبین باید پاسخ‌گو باشد

    او بیان می کند: مکتبی که در اولین پیام آسمانی خود انسان عالم و مومن و آشنا به قلم و دانش را محور حرکت خود قرار داده و قیدی و محدودیتی برای انسان درنظر نگرفته است. «اقراء باسم ربک الذی خلق، خلق الانسان من علق، اقراء و ربک الاکرم، الذی علم بالقلم، علم الانسان مالم یعلم» همانجا هم هشدار می‌دهد که اگر همین انسان دچار خودبینی، انحصارطلبی و تجاوز از حق و حدّ شود، باید در دادگاه خدای خلق پاسخ‌گوی سوءاستفاده از نعمت‌های الهی و کجروی‌ از مسیر حق باشد. «کلاّ انّ الانسان لیطغی، ان رءَاه استغنی، ان الی ربکّ الرجعی» همین طغیان‌هاست که انسان‌ها را از دیدن حقیقت باز می‌دارد و عقل و فکر او را در محدوده تنگ تعصبات اسیر می‌کند و باعث محرومیت خود و دیگران از شناخت و عمل به حق می‌شود و ایمان واقعی عامل تحقق این بخش است.

    او ادامه می دهد: آری تحت تأثیر تعلیمات قرآن و دستور تفکر در آسمان‌ها، زمین، دریاها، موجودات و ...و استخراج دفینه‌های عقلانی توسط پیغمبر(ص) و بروز نیازهای جامعه بزرگ اسلامی، نهضت علمی همراه با آزاداندیشی و بکارگیری عقل و خرد فردی و جمعی آغاز شد و با فرمان حیات‌بخش «أطْلُبُوالْعِلْمَ وَلَوْ بِالصِّینِ» و ستایش از ملتی غیرعرب (ایرانی) که اگر علم را در ثریا هم سراغ داشته باشند، آن را به زمین می‌کشانند، امواج خروشان دانش در اقیانوس عظیم جهان اسلام بروز کرد.

    رفسنجانی در ادامه نهضت ترجمه را تشریح و بیان می کند: ترجمه آثار تمدن‌های دیگر در دوران بنی‌امیه محدود به نیازهای ضروری عمدتا درباری بود ولی در زمان بنی‌عباس و در عهد صادقین (ع) هم نهضت ترجمه آثار علمی زبان‌های دیگر وسعت گرفته و با تأسیس بیت‌الحکمه توسط منصور دوانقی _ که خود تقلید و اقتباس خوب از ابتکار انوشیروان و سلسله ساسانیان ایران است _ و فراخوان علما و ادبای زبان‌دان و تشویق‌‌های بجا نهادینه شد. جالب اینکه آثار ممتاز علمی از تمدن‌های هند، ایران، یونان، روم، مصر و چین از زبان‌های هندی، پهلوی، قبطی، سریانی، یونانی و ... به سرعت به عربی ترجمه می‌شد و در اختیار دانش‌پژوهان قرار می‌گرفت و همزمان کتابخانه‌های جامع و منظم شکل می‌گرفت.

    فتنه عالم سوز مغول سرمایه‌های ارزشمند عصر ترجمه و تولید علم را نابود کرد

    او با بیان اینکه مراکز خلافت در بغداد، مصر و اندلس مسابقه‌ای در جذب مترجمان و تأسیس کتابخانه‌های وسیع و جامع و جذب دانشجویان داشتند می افزاید: خوشبختانه آثار ارزشمندی در معرفی این کتاب ها و نویسندگان و مراکز آنها موجود است و از پیشتازان این تاریخ نگاری به کتاب‌های ارزشمند «الفهرست» نوشته ابن‌ندیم و «طبقات الاطباء»، «اخبار العلما»، «اخبار الحکما» نوشته ابن‌ابی‌اصیبعه و «تاریخ الحکماء» نوشته ابن قفطی اشاره می‌کنم. تشویق و اقدام به ترجمه، تمامی رشته‌های علمی مورد نیاز را دربرمی‌گرفت و از میان آنها فلسفه، نجوم، ریاضی، پزشکی، جغرافیا، ادبی، هندسه، تاریخ نگاری، شیمی و مکانیک مورد توجه بوده است. دوران شکوفایی ترجمه حدود دو قرن دوام یافت و سرانجام با اشباع فضای علمی از آثار موجود دیگران و شروع تألیفات تحقیقی مشابه یا بهتر در داخل مراکز علمی اسلامی و جذب و هضم بسیاری از مراکز علمی تمدن‌های دیگر در داخل قلمرو جهان اسلام، نهضت ترجمه از رونق افتاد و جای خود را به نهضت تولید علم همراه با تحقیق داد. گرچه بیت الحکمه و کتابخانه‌های زاییده از آن تا آغاز حمله و غارت مغول ادامه داشت، متأسفانه حمله، غارت و فتنه عالم سوز مغول بسیاری از این سرمایه‌های ارزشمند را منهدم و نابود کرد.

    در بخش بعدی این گفت وگوی مکتوب به بحث تولید علم در ابعاد و علوم مختلف و آثار آزاداندیشی اسلامی پرداخته می شود.

    کد مطلب : 152943
    [ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 10:25 ] [ علی دلفانی ] [ ]
    پاكسازي عراق از وجود لرهاي فيلي
    محمد مومني موگويي
     نسل كشي لرهاي فيلي عراق حقيقتي انكار ناپذير

    سايت مجلس شوراي اسلامي ايران به نقل از روزنامه الحيات چاپ لندن نوشت پارلمان عراق سركوب لرهاي فيلي را نسل كشي اعلام كرد همچنين اين روزنامه اذعان كرده كه لرهاي فيلي در زمان حكومت حسن البكر در خلال سال‌هاي 1970تا 75ميلادي و در زمان حكومت صدام حسين در سال1980ميلادي تحت مهاجرت اجباري قرار گرفتند.

     

    واژه genocide يا نسل‌كشي براي اولين بار توسط پروفسور رافائل لم كين لهستاني بين سال‌هاي جنگ جهاني اول و دوم يعني در سال 1933 ابداع شد و هدف وي از طرح چنين واژه‌اي بيان اعمالي است كه هدف آن نابودي يك گروه نژادي، مذهبي يا اجتماعي مي‌باشد(1) اين واژه مركب است از واژه  genosيعني نژاد و ملت و پسوند cide كه به معني كشتن مي‌باشد، براي اين واژه معادل‌هاي زيادي در نظر گرفته شده كه هيچكدام به جز واژه نسل كشي درخور آن نيستند.

    سازمان ملل در 9 دسامبر 1948 جلوگيري و سركوب نسل كشي را تصويب نمود، طبق ماده  6اساسنامه ديوان كيفري بين اللملي نسل كشي داراي مصاديق بارزي است از جمله:

    1-      كشتن اعضاي گروه

    2-      وارد نمودن آسيب شديد جسمي و روحي به تماميت اعضاي مذكور

    3-      قرار دادن عمدي آنها در شرايط معيشتي نامناسب كه منجر به نابودي جسمي بخشي از آنها يا تمام آنها شود

    4-      اقداماتي كه منجر به جلوگيري از توليدنسل در آنها شود

    5-      انتقال اجباري اطفال آنها به گروهي ديگر

    طبق اين اساسنامه هر عملي كه منجر به اين نتايج شود يا اين اقدامات را همراه داشته باشد نسل كشي محسوب مي‌شود، یک ویژگی اصلی نسل‌کشی این است که این پدیده مجموع صرف میلیون‌ها انسان کشته شده نمی‌باشد. نسل کشی توالی و هدفی بدخواهانه را نشان می‌دهد که در طی آن یک گروه انسانی شناسایی شده و مورد هدف قرار می‌گیرد. اعضای این گروه به طور فزاینده‌ای مورد ارعاب قرار می‌گیرند، محاکمه می‌شوند از اموال و دارایی‌های خود محروم گشته، اذیت و آزار می‌شوند، از خانه و کاشانه آبا و اجدادی خود رانده می‌شوند و در نهایت در مسیر قتل عام قرار می‌گیرند(2)..

    بر طبق سطور مذكور مي توان اقداماتي كه رژيم بعث عراق بر عليه لرهاي فيلي انجام داد را در زمره نسل كشي تعريف نمود، طبق مقاله منتشره در ماه مارس سال 2004ميلادي در مجله كمسيارياي عالي پناهندگان سازمان مللunhcr)) كه آغاز نوشتن آن به سال 2003ميلادي باز مي‌گردد به طور تقريبي 65درصد از 200 هزارتن آورگان عراقي در ايران لر (كرد) فيلي بوده‌اند (3) البته لرهاي عراق همه جا بر اثر تبليغات كرد فيلي شناخته مي‌شوند، بالاخره سايت مجلس شوراي اسلامي ايران به نقل از روزنامه الحيات چاپ لندن نوشت پارلمان عراق سركوب لرهاي فيلي را نسل كشي اعلام كرد همچنين اين روزنامه اذعان كرده كه لرهاي فيلي در زمان حكومت حسن البكر در خلال سال‌هاي 1970تا 75ميلادي و در زمان حكومت صدام حسين در سال1980ميلادي تحت مهاجرت اجباري قرار گرفتند (4)

    طي سال‌هاي 1970تا 1980رژيم بغداد گروه زيادي از لرهاي (كردهاي) فيلي را به زور از عراق اخراج نمود، به طور مثال در پاييز 1971 ميلادي،بيش از 40000 تن ازفيلي ها از عراق رانده شدند و در آوريل 1980 ميلادي اندكي پس از آنكه صدام قدرت كامل را بدست آورد و درست قبل از هجوم وي به ايران،40 تن از متمولين بغداد به ساختمان اتاق بازرگاني عراق فراخوانده شدند كه حدود يك سوم آنها لر (كرد)فيلي تشخيص داده شده و به سرعت دستگير و به ايران تبعيد شدند، سپس كمي بعدخانواده‌هايشان به دنبال آنها تبعيد گشتند، تبعيد به مقياس وسيع‌تري ادامه يافت و تعداد آورگان فيلي كه مجبور به رفتن به ايران شدند از 100000تا300000نفر برآورد شده‌اند، به وضوح مشخص نيست كه چه تعداد لر (كرد) فيلي در عراق باقي ماندند اما طبق يك سرشماري تا سال1997 تبعيد ادامه داشت(5)

    طبق گزارشات و يادداشت‌هاي نويسندگان و سازمان‌هاي مختلف بين‌المللي و عراقي طي سالهاي1970تا 1988ميلادي رژيم بعث در عراق اوراق هويت، اسناد مربوط اموال، مدارك اشتغال و كليه مدارك عراقي بودن لرهاي فيلي را جمع آوري نموده و آنان را به ايران و ساير كشورهاي جهان تبعيد نموده است، همچنين بسياري از آنان را به زندان‌هاي مخوف عراق فرستاد كه بسياري از آنان هيچگاه به خانه بازنگشتند، همچنين بعد از اشغال عراق توسط آمريكا گورهاي دسته جمعي زيادي كشف شد كه اجساد هزاران تن از عراقي ها از جمله كردهاي شمال عراق، اعراب شيعه و لرهاي فيلي در آنها دفن شده است، وب سايت www.9neesan.com از جمله سايت‌هايي است كه به طور مفصل و همراه با تصويرهاي مختلف عمق اين جنايات هولناك در عراق را نشان داده است.

    با توجه به موارد مذكور اقدامات صورت گرفته بر عليه لرهاي عراق چه به طور خاص و البته به طور عام به عنوان نسل كشي شناخته شده است به طوري كه پارلمان عراق در سال گذشته ميلادي طرحي را در اين مورد تصويب نموده است و طبق آمارهاي سازمان‌هاي مختلف بين المللي همچون كميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل و... كشتار و تبعيد لرهاي عراق در مقياس وسيع و طي ساليان متمادي و با هدف پاكسازي عراق از وجود لرهاي فيلي صورت گرفته است انشالله كه به كمك سازمان‌ها و كشورهاي مختلف حقوق لرهاي عراق در رابطه با نسل كشي آنها توسط رژيم بعث تامين شده و ما ديگر شاهد چنين مظالمي در حق آنها نباشيم به اميد حق.

     

    پي نوشت

    1.بيگ زاده،ابراهيم.بررسي جنايت نسل كشي.مجله تحقيقات حقوقي.شماره21و22             

    2.وايت هورن،آلن. مترجم نعمتي وروجني،يعقوب.روزنامه رسالت.26/08/87

     

    3.Verney, Marie-Helen 2004, ‘The Road Home: The Faili Kurds’, Refugees Magazine Issue 134 (Return), 1 March,

                                                                                                                                                                                                                 

    4-وب سايت مجلس شوراي اسلامي http://www.icana.ir/ مورخ11مرداد 1390خورشيدي

    5-(Norwegian Refugee Council 2004, ‘Profile of Internal Displacement: Iraq’, Global IDP Database,p.18, 24 November – Attachment 1).

    در همین زمینه:

     :: داستان پُر خون نسل کشی و آوارگی لرها در عراق

    ::  مروری بر مطالبات جنبش لر در دولت جدید عراق

    :: هویت و سرزمین لرهای عراق

    :: همچنین برای آشنایی با یک کتاب خوب در معرفی لرهای فیلی به نشانی زیر مراجعه کنید:

    http://faylee.org/books/book12.htm


    [ دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 ] [ 12:3 ] [ علی دلفانی ] [ ]
    - وضعیت زبان های مردم لر در سال 2050
     زنده بودن زبان با پويا بودن آن متفاوت است

    لري به لحاظ گويشوران چند ميليوني خود، زباني زنده است و به طور حتم تا دهه‌هاي آينده زنده خواهد بود. به اين لحاظ از بسياري از زبان‌هاي در حال مرگ‌ جلوتر است. اما زنده بودن با پويايي متفاوت است، زباني پوياست كه پاسخ‌گوي نيازهاي متنوع گويشوران باشد، واقعيت امر اين است كه زبان‌هاي لري در اين مورد آسيب‌پذير هستند. این زبان به صورت بالقوه توانايي رفع نيازهاي امروز مردم لر خود را داراست، اما بالفعل كردن اين توانايي‌ها موضوع مهمتري است و جستارهاي جداگانه مي‌طلبد.

     

    ویژه نامه لور به مناسبت روز جهانی زبان مادری، پنج شنبه به صورت کتابچه الکترونیکی منتشر می شود

     

    مهدي ويس‌كرمي: اصلي‌ترين و مهمترين كاركرد زبان برقراري ارتباط بين انسان‌هاست اما صاحب‌نظران نقش‌هاي ديگري را نيز براي زبان قائل‌اند از جمله اينكه زبان را ابزار تفكر مي‌دانند. از ديگر نقش‌هاي اساسي زبان تشكيل بنيان‌هاي هويت اقوام و ملت‌هاست. امروزه وضعيت به گونه‌اي است كه بدون زبان پايه‌هاي هويت و شخصيت افراد جامعه ناقص و ابتر خواهد ماند. مرگ هر زبان به معنای از دست رفتن مجموعه‌ای از فرهنگ، تاریخ و آداب گروهی از ساکنان جامعه بشري است از اين روست كه زبان‌هاي مادري جزئي از ميراث بشري دانسته مي‌شود.

    اهميت زبان‌هاي مادري در دنياي امروز به اندازه‌اي است كه سازمان‌هاي علمي و فرهنگي جهان با انتشار بيانيه‌ها و كنوانسيون‌هاي متعدد خواهان حفظ و ادامه‌ي حيات زبان‌هاي مادري و به تبع آن تكثر و تنوع فرهنگي جهان هستند در اين ميان سازمان يونسكو با نامگذاري روز 21 فوريه به عنوان روز جهاني زبان‌هاي مادري كوشيده است تا زبان مادري به عنوان بخش لاينفك فرهنگ و هويت ملت‌هاي جهان در تقويم فرهنگي ملل جهان زنده بماند.

    اما در ارتباط با زبان‌هاي مردم لر، و عنوان فراخوان لور در ارتباط با روز جهاني زبان‌هاي مادري ذكر نكاتي ضروري به نظر مي‌رسد:

    اول) لري به لحاظ گويشوران چند ميليوني خود، بحمدالله زباني زنده است و به طور حتم تا دهه‌هاي آينده زنده خواهد بود. به اين لحاظ از بسياري از زبان‌هاي در حال مرگ‌ جلوتر است. اما زنده بودن با پويايي متفاوت است، زباني پويا است كه پاسخ‌گوي نيازهاي متنوع گويشوران باشد، واقعيت امر اين است كه زبان‌هاي لري در اين مورد آسيب‌پذير هستند. به اعتقاد بسياري از صاحب‌نظران لري- در كنار ديگر زبان‌ها- به صورت بالقوه توانايي رفع نيازهاي امروز مردم خود را داراست، اما بالفعل كردن اين توانايي‌ها موضوع مهمتري است و جستارهاي جداگانه مي‌طلبد.  

    دوم) بر اين نكته بايد اذعان نمود كه در شرايط كنوني زبان‌ لري و ديگر زبان‌هاي غيررسمي براي بقا در رقابتي ناعادلانه قرار گرفته‌اند، رقابتي كه قبل از آغاز نتيجه‌ي آن آشكار است، زبان‌هايي كه تنها نهاد حافظ آنها سينه گويشوران آنهاست؛ نهادی که اگرچه شرط لازم براي ادامه حيات اين زبان‌هاست کافی اما به هيچ وجه شرط كافي برای این مهم نمی‌باشد. در این ارتباط زبان‌هاي لري در مقايسه با ديگر زبان‌هاي ايراني وضعیتی بغرنج‌تر دارند چراکه نسل‌های جدید گرایش به کاربرد زبان رسمی دارند. البته بایستی انقطاع فرهنگی حاصل از مهاجرت‌های اجباری لرها -به دلايلي چون سدسازي ها، بيكاري و ...- از سرزمین‌های مادری را به این موضوع اضافه نمود.

    سوم) پُر واضح است  فرایند جهانی شدن هاضم بسياري از فرهنگ‌های شفاهی خواهند بود، لذا لازم است بار دیگر بر این نکته مهم تاکید شود که لری برای بقا بایستی در فرایند مکتوب شدن قرار گیرد و برای نیل به این مهم این زبان نیازمند رسم‌الخطی است که پاسخ‌گوی نیازهای حداقلی کاربران باشد.

    چهارم) لری برای بقاء نیازمند داشتن رسانه‌های جهانی می‌باشد، شبکه‌های تلویزیونی، رادیوها، نشریات مکتوب و ... ابزاری مؤثر و نیرومند برای ادامه حیات این زبان‌هاست. 

    پنجم) واضح است که لری و دیگر زبان‌های غیر رسمی برای ادامه حیات نیازمند ورود به سیستم یاددهی و یادگیری هستند.

    در پایان ضمن گرامیداشت روز جهانی زبان‌های مادری به همتباران لر، امیدواریم با همت نسل نوی فعالان فرهنگی اجتماعی لر، تهدیدهای فراروی زبان‌های لری مبدل به فرصت گشته و شاهد اعتلای زبان و فرهنگ اصیل مردم لر و دیگر فرهنگ‌ها و زبان‌های ایران اسلامی باشیم.


    [ شنبه ششم اسفند 1390 ] [ 8:10 ] [ علی دلفانی ] [ ]
    لرکشی

    نشریه اینترنتی لور، سامان فرجی بیرگانی- ضمن احترام بسیاری که قایل هستم برای همه ی عزیزانی که طی سال های اخیر در خصوص مقوله موسوم به  «هولوکاست لری» مطالبی نوشته و اظهاراتی عرض نموده اند؛ نقدی بر استفاده از این واژه دارم و همچنین در خواستی که امید است مورد تحمل و تامل واقع شود؛ هرچند ريشه ي كلمه هولوکاست که در لاتین به معناي «همه سوزي» است، را مي توان با قدری اغماض بجای قتل عام عمومي و کشتار دسته جمعی هم استفاده کرد، اما من  به دلايلی که برخواهم شمرد با اطلاق لفظ هولوكاست به قتل عام و کوچ اجباری قوم لر که از دوران پهلوي اول آغاز و پیامدهای آن هنوز در استمرار است مخالفم.

     نخست آنکه مشخصن كلمه ي هولوكاست به واقعه یا داستان پرمناقشه ي يهودي سوزي نازي ها در جنگ جهاني دوم اشاره دارد،  واقعه ای که به همان اندازه كه دليل و سند براي اثبات آن وجود دارد، مستندات رد و انكار آن نيز قابل بررسی و تامل می نماید.

    فلذا از آنجا که ممکن است تشبیه کردن واقعه قتل عام قوم لر با موضوع مورد ظن هولوکاست، از سندیت و توجه به آن حقایق تاریخی که بر لر گذشت، کاسته و یا حداقل خدشه ای وارد کند، تشبیه واقعیت انکار ناپذیر قوم کشی و کوچ اجباری و محو جمعیتهای انسانی لر چه در ایران و چه در عراق به واقعه هولوكاست به عنوان يك مدل تاريخيِ مورد تردید، خود به خود تشکیک و تردید را نسبت به بخشی از تاریخ تاثر برانگیز ما تسری خواهد دهد.

     و دوم آنكه به فرض اجماع جهانی تاریخنگاران بر واقعي بودن قضیه ی هولوکاست در اروپا، باید توجه داشت زمان این اتفاق  در خلال سالهای جنگ جهانی دوم 1318 تا  1324(یا همان 1939- 1945)  یعنی اندک زمانی پس از سال های فروکش کردن سرکوب قوم لر در ایران معرفی می شود،  آن طوري كه از اسناد دوران پهلوي (از جمله كتيبه ي سنگی لال مزي كه از مهمترين اسناد لشكر كشي و كوچ اجباري به لرستان و متعلق به 1305 شمسي است) پيداست، به لحاظ زماني واقعه ي قتل عام لرهای ایران در چندسالی پيش از آن تاریخی است كه هولوكاست مشهور در اروپا اتفاق افتاده (يا نيافتاده).

     قتل عام ها، تخت قاپو کردن ها و اعمال خشن و سرکوبگرانه پهلوی در لرستان و بختیاری و بهمئی و بویراحمد در1304تا 1318 شکل گرفت.

    در عراق هم با روی کار آمدن حزب بعث لرهای آن دیار یا همان کردهای فیلی با خشن ترین اعمال سرکوب و منکوب شدند، وقایعی که در عراق بر لر ها گذشت به لحاظ زمانی استمرار همان اعمالی بود که در این سوی مرز توسط شاه ایران از چندسال پیش آغاز شده بود. یعنی از یک دوره ای برخورد با لر چه در ایران و چه در عراق شکل یافته و در دستور کار رسمی حکومت های دو کشور قرار گرفت، در برخی دوره ها بنا به سیاست و عقل فردی حاکم هریک از این کشورها شدت و ضعف آن در دوسوی مرزکم و زیاد شد اما روندی که از 90سال پیش شکل گرفته بود، هرگز متوقف نشد فلذا در تشبیه آن حوادث به هولوکاست موخر، بنابه قائده ی حدوث و قدیم در تشبیه، جای حرف و حدیثی است و محل تامل.

    نکته ی دیگری که در نسل کشی قوم لر وجود دارد آن است که هم لرهای ایران و هم لرهای عراق وقتی در معرض تهاجم قرار گرفته بودند، همگی ساکن در مناطق و جغرافیای آبا و اجدادی خود بودند، و آن حکومتی که به آنها یورش می آورد- نه چون یهودیان لهستان یک قدرت خارجی و بیگانه- بلکه همان حاکم سرزمین ملی آنها و داخل در حاکمیت سیاسی کشور  متبوعشان بود.

    بگذریم، حقیر پیشنهاد می نمایم بجای استفاده از لفظ نامانوس و مشکوک هولوکاست از همان کلمه ی لری «کرُ بگیری» استفاده کنیم که هنوز هم بر زبان قربانیان این جنایات جاری است، این کلمه در  همان زمان که هنوز زبان لری به ذلالت و رکود امروز در نیامده و از نفس نیافتاده بود ساخته و بکارگرفته شد و امروز هم انتظار می رود روشنفکر منتقم ما در قواره ی یک متفکر جهانی به کمتر از تبیین و ثبت ابعاد این واژه در تاریخ جنایات جنگی جهان به همان نام اصیل آن رضایت ندهد. کُربگیری* واژه ای است که محوریت سایر اعمال خشن پهلوی ها بر علیه یک قوم  مشخص دارد و «تخت قاپو» و «حونه گِرَوی»** و انفال بعثی... حلقه های دیگر این سلسله اعمالند. این واژه ها حامل تجربه ی تاریخ پر رنج ماست و ریشه در فرهنگ و سرگذشت لر دارد. در حالیکه هولوکاست پایی در تردید و سری در اوهام و افسانه دارد و با خوشبینانه ترین وضعیت برای بیان همه ی آن دردها و مصایبی که برماگذشت ناتوان است.

    از طرفی  مبحث مهمتر نتیجه ی آن وقایع است که میان کربگیری و هولوکاست اختلافی فاحش را رقم می زند، سرنوشتی که در پی اتفاقات آن سال ها برای ما رقم خورد، دارای آثاری است که استمرار آنها تا به امروز پابرجا و بردوام است و مقایسه ی آنها ما را به روشن بینی بیشتری درتاریخ پیرامون مان نزدیک می کند.

     اگر هولوکاست یهودیان اروپایی را در کوره ها سوزاند، (یا نسوزاند) به هر روی دستاویزی شد برای اتحاد یهود و مظلوم نمایی و  سرانجام زایش هویت سیاسی با اغلب خصوصیات فرهنگی لازم بود، خروجی هولوکاست ایجاد کشوری مستقل و فتح سرزمینی تازه و تشجیع و بازسازی  قومی پراکنده و فرهنگی باستانی بود که آخرین تجربه تاریخی ملتی واحد بودن را جز در افسانه ها و تواریخ دور بیاد نداشتند، یهودیان توانستند از سرمایه معنوی هولوکاست و مطالبه خسارت آن به قدرتی تبدیل شوند که امکان عرض اندام در سطح جهانی را بدست آوردند. و البته صهیونیسمی که خود نوع دیگری از نژاد پرستی و شونیسم است.

    اما قضیه کربگیری ها و تخت قاپوی ها و «حونه گروی» هایی که برما گذشت، درست عکس آن هولوکاست اروپایی است، لرهایی که پیش از به قدرت رسیدن حکومت های نژاد پرست پهلوی و بعثی صاحب جغرافیا، موقعیت سیاسی، و مهمتر از آن موقعیت اقتصادی و فرهنگی متمایز و غیر وابسته ی هزاران ساله بودند، در پایان آن حکومت ها ، کشته، پراکنده و کوچانده شدند، نخبگانشان اعدام و منکوب و واحدهای سیاسی شبه فدرالشان از هم گسیخته و اساس اجتماعات انسانی ها آن ها ویران و برای همیشه محو شد.

    در قرن بیستم قوم لر برای نخستین بار در طول تاریخ حیات خود ، عزت، اعتبار و اعتماد به نفس خود را از دست داد و برای همیشه از معادلات منطقه ای و جهانی محو گردید.

     اگر تا پیش از حکومت پهلوی کشور انگلستان- نخستین قدرت دنیای آن روز- در انعقاد قرار دادهای نفتی پس از دربار قاجار ناگزیر از  متحمل شدن قراردادی جداگانه با خوانین بختیاری بود، اگر وزرای مختار آلمان، روسیه، اتریش و انگلیس در واقعه ی مشروطه طرفین خطاب و عتاب فاتحان بختیاری در اصفهان و تهران بودند و اگر تا آن روز، نیروی پدافندی لر در سراسر زاگرس، عاملی علیه اشغالگری و در خدمت تمامیت ارضی بود، در انتهای حکومت پهلوی قوم لر به آنچنان روزگاری دچار شد که در سراسر آن نه از تاک نشان ماند و نه از تاکنشان،  تاثیرات این واقعه البته فقط به خود لرها منتهی نشد، بلکه تمامیت ارضی و حاکمیت ملی کشور را هم برباد داد، اهتمام ارتش مدرن رضا شاه بر از بین بردن و بمباران و تحقیر طوایف مختلف قوم لر در درازمدت کشور ایران را  نیز از نیروی مسلح تهی کرد  و به همین دلیل چند سال بعد به طرفه العینی همه ی جبروت ارتش پهلوی مغلوب اشغالگران ایران شد درحالیکه این بار لر سوگوار و زخم خورده و نادلخوش از حکومت مرکزی، در نادرترین دوران تاریخ خود دیگر سرباز مدافع میهن نبود. نتیجه آنکه ناموس شاهنشاهی پهلوی نیز در اشغال چندشبه ی ایران بر باد رفت.

    پیشنهاد من این است امروز که دیگر فشار دولت های پهلوی و بعثی برای ثبت حقایق تاریخی سرگذشت لر وجود ندارد و امکان تبیین دامنه های تاریخی تاثیرات «کربگیری و جنایات سازمان یافته بر علیه قوم  که  ادامه آن تا به امروز هم بر زندگی لرهای دو سوی مرز باقی است وجود دارد. تاریخ نگاران و فعالان اجتماعی  واژه ی «کربگیری» را به عنوان نماد و نمونه سلسله اقدامات ضد انسانی بر علیه لر چه در ایران و چه در عراق  مورد استفاده قرار دهند.

     

     

    *کُربگیری، در اصطلاح مردم لر کوچک به واقعه ی کشتار و کوچاندن و مردمان لر در دوره ی پهلوی اطلاق می شود. معنای «کُر» در فارسی همان پسر  است، اما (کُر) در معنایی وسیع تر مشمول بر فرزندان رشید و متمایز هم اطلاق می شود. کربگیری به معنای از بین بردن نیرو و توان طوایف لر بود.

    **در لر کوچک هزاران خانوار به  شهرهای کاشمر، پلور، ورامین و قم کوچانده شدند.

    *** حُونه گِرَوی، به فارسی گروگانگیری خانوادگی معنا می دهد و لذا اصطلاحن این واژه به کوچ اجباری خانوارهایی از طوایف بختیاری به مناطق مختلف ایران اطلاق می شود. و تاریخچه ای طولانی دارد که آغاز آن به دوران صفوی باز می گردد، در دوره ی نادرشاه نیز هزاران خانوار ایل بختیاری به «حونه گروی» رفته ودر سرحدات ایران، در خراسان و آذربایجان کوچانده شدند. در دوره ی پهلوی بار دیگر این اتفاق به شکلی دیگر تکرار شد؛ پس از سرکوب ایلات بختیاری و اعدام خوانین و نخبگان فکری آنها، حکومت رضا شاه، در هر طایفه تعدادی از افراد متمایز را که احتمال ایفای نقش محوری در بازسازی  شالوده ی طایفه را داشتند، شناسایی و به همراه خانواده تبعید و به نقاط دور دست کوچاند، عده ای از آنها توانستند پس از  شهریور 20به موطن سنتی خود بازگشته و عده ی بیشتری برای همیشه در تبعید باقی ماندند

    ****جنگ سپید دشت(نبرد علیمردان خان بختیاری) در 1312و واقعه ی خداکرمخان بهمئی نیز در1318 پایان گرفت و اعدام خوانین بختیاری در زندان قصر و غصب املاک آنها نیز در فاصله سالهای 1304 تا1318 بوده است.*

     

    در همین زمینه:

    :: مهرداد غلامی: لزوم مستند سازی خاطرات مربوط به مبارزات لرها در بدو تأسیس سلسله پهلوی

    :: عیسی قائدرحمت: داستان پُر خون نسل کشی و آوارگی لرها در عراق؛

    :: محسن رضایی: رضاخان و هولوکاست لری

    :: ابراهيم خدايي: دنبال انتقام هولوكاست لري نيستيم، فرصتي براي سوگواري مي خواهيم

     


    [ سه شنبه دوم اسفند 1390 ] [ 10:19 ] [ علی دلفانی ] [ ]
    نماز.....
    اسرار نماز


    1- اذان و اقامه
    تکبير
    کلمه تکبير به معناي بزرگ‌تر بودن خداوند از هر چيز ديگري است و در تعبير ديگر بزرگ‌تر بودن از اين که او را بتوان وصف کرد. چرا که به فرمايش اميرالمومنينعليه‌السلام وصف غير موصوف است، اما وصفي غير خدا نيست و توصيف به معناي حد زدن و مخدود کردن است. توضيح اين که وقتي مي‌گوييپسر خوب، خوب بودن غير از پسر بودن است و در ذات پسر وجود ندارد. بايد پسر را حد بزني و محدود کني تا پسر خوب به دست آيد. اما ذات اقدس خدا اجل از آن است که صفتي در او نباشد و با حد زدن آن صفت را به دست آورد.
    توجه شود که تکبير انشاء است، نه اخبار. اخبار يعني خبر دادن؛ يعني اتفاقي در خارج افتاده و متکلم از آن خبر مي‌دهد. چه متکلم از آن خبر بدهد و چه ندهد، آن اتفاق افتاده است، مانند علي مي‌رود. لذا قابل تصديق و تکذيب است. اما انشاء يعني ايجاد کردن و در آن اتفاقي نيفتاده تا متکلم بخواهد از آن خبر بدهد، بلکه با کلام متکلم موضوعي ايجاد مي‌شود، مانند ساعت چند است؟ و يا بزن! تکبير نيز انشاء است. يعني با گفتن آن قصد خبر دادن از بزرگي خداوند را نداريم. چرا که اخبار به چيزي که معلوم است را فايده‌اي نيست! بلکه مقصود، انشاء و ايجاد دادن نسبت بزرگي به خداوند است.
    شهادت اول
    در اين‌جا شهادت مي‌دهد که معبودي جز خدا نيست. يعني جز او کسي شايسته پرستش نيست. تعبير ديگر آن که فلسفي است و با امکان ماهوي سازگار است، عبارت است از لا مُؤَثِّرَ فِي الْوُجودِ إِلَّا الله. خداوند وجود مطلق است و فيض وجود را او در ماهيات ممکنه مي‌ريزد و هر شيئي با توجه به حد و پاياني که دارد، يک وجود محدود را رقم مي‌زند و تعبير ديگر که عرفاني است و با امکان فقري سازگار است اين است که لا هُوَ إِلّا هو و به عبارت ديگر لا مَوْجودَ إِلَّا الوُجود و يا لا مَوْجودَ إِلَّا الله. خداوند مطلق وجود است و وجود ديگري جز او نيست. بلکه ماسوي شئونات و بروزات او و به عبارت ديگر ظهورات کمالات و افعال او است.
    شهادت ثانيه
    در اين‌جا شهادت مي‌دهد که حضرت ختمي مرتبتصلي‌الله‌عليه‌وآله فرستاده خدا است و او است مبلغ رسالات خداوند. بنابراين هرچه بگويد، گويي خدا گفته است، اگرچه واقعا خدا نگفته باشد. زيرا فرستاده خدا حق تشريع دارد و اين از حديث لَوْ لا أَنْ أَشُقَّ عَلي أُمَّتي لَأَمَرْتُهُمْ بِالسِّواکِ مَعَ کُلِّ صَلاةٍ (اگر نمي‌خواستم امتم را به سختي بيندازم، آن‌ها را با هر نمازي امر به مسواک مي‌کردم) فهميده مي‌شود.
    شهادت ثالثه
    ولايت تکويني حضرت ختمي مآبصلي‌الله‌عليه‌وآله در اوصياء او به طور کامل جزئا و کلا منعکس است و بنابراين هر چه را خلفاي حضرت تشريع نمايند، گويي تشريع خداوند است.
    و مي‌دانيم که ولايت، کليد قبولي اعمال از جمله نماز است و بدون آن عنوان نماز روي افعال و اقوال نمازگزار بار نمي‌شود، بلکه ديگر نماز او تنها ورزشي است که فقط اثر سلامتي جسمي دارد!
    حيعلات
    نماز بهترين عمل است، اما ولايت کليد آن است. عارفي مي‌گفت حيّ به معناي زنده است. يعني عليعليه‌السلام زنده است و ولايت او نماز است. اين معنا در روايات هم هست که مُخْلِصينَ لَهُ الدّينَ (بينه/ 5) رسالت پيامبرصلي‌الله‌عليه‌وآله و يُقيمُوا الصَّلاةَ (بينه/ 5) ولايت اميرالمومنينعليه‌السلام است.
    بنابراين در ادامه در ظاهر مي‌گويد نماز و در باطن مي‌گويد ولايت، رستگاري و بهترين عمل است.
    قيام
    در قَدْ قامَتِ الصَّلاةُ ديگر لحظه آماده شدن براي ديدار با معبود رسيده است و لذاست که گفته مي‌شود امام جماعت که به اين ذکر رسيد، مامومين برخيزند. زيرا ديگر لحظه ملاقات فرا رسيده است.

    2- تکبيره الاحرام
    دست‌ها را با آغاز تکبير بلند مي‌کند و با انهاي آن، به محاذات گوش مي‌رساند. در اين حالت با حرکت دست قصد مي‌کند که دنيا و هر چه در آن است را پشت سر گذاشته و تنها متوجه خداوند مي‌شود.
    همچنين بالا بردن دست نشان از تسليم در برابر خداوند دارد. تکبيره الاحرام به اين معنا است که با اين يک تکبير احرام حضور در مقابل خالق مي‌بندي و بسياري چيزها را بر خود حرام مي‌کني، مانند خوردن و آشاميدن و تکلم با غير و به همين ترتيب بايد فکر به غير را نيز در نماز بر خود حرام سازي. تکبيره الحرام در واقع به منزله ورود به مسجد الحرام است که نقطه آغارين معراج پيامبرصلي‌الله‌عليه‌وآله به سوي خدا بوده و نماز نيز معراج مومن است.
    معناي لفظ در اذان و اقامه گذشت.

    3-    قيام
    3-1-    معناي فعل
    قيام روي دو پا به معناي اين است که خوف و رجاء را به هم آميخته است؛ خوف از عدالت و عذاب و رجا به رحمت و ثواب.
    و باز قيام به اين معنا است که در مقابل معبود مانند دو دوست ايستاده و مشغول صحبت است.
    و معناي ديگر آن اين است که در مقابل خالق بي‌اراده ايستاده‌اي و همچون پر کاهي در برابر باد و يا روي آب دريا از خود اختياري نداري. هرجا او بخواهد تو را مي‌برد و اين معناي تفويض امر به او است تا او خود تو را به صراط مستقيم هدايت نمايد.
    و قصد ديگر آغاز معراج به سوي خدا است. معراج سه مرحله دارد. مرحله اول از مسجد الحرام است به مسجد الاقصي و قيام به منزله همين مرحله اول است.
    3-2-    معناي لفظ
    3-2-1-    سوره حمد
    بسمله
    فعل محذوف و معناي باء
    فعل محذوف در ابتداي کلام مي‌تواند اِسْتَعَنْتُ باشد، يعني طلب کمک مي‌کنم و يا اِبْتَدَأتُ به معناي آغاز مي‌کنم. در هر يک بسمله مي‌تواند متعلق به فعل محذوف و يا حال از فاعل آن باشد و در هر يک باء مي‌تواند به معناي استعانت و يا مصاحبت باشد. بنابراين 8 وجه ممکن است:
    •    فعل محذوف اِسْتَعَنْتُ
    O    بسمله متعلق به اِسْتَعَنْتُ
    1-    باء استعانت: اِسْتَعَنْتُ و اسْتِعانَتِي اسْتِعانَةُ اسْمِ اللهِ به معناي طلب کمک مي‌کنم و طلب کمک کردن من طلب کمک کردن از اسم خدا است.
    2-    باء مصاحبت: اِسْتَعَنْتُ و اسْتِعانَتي مُصاحِبُ اسْمِ اللهِ به معناي طلب کمک مي‌کنم و طلب کمک کردن من همراه با اسم خدا است.
    O    بسمله حال از فاعل اِسْتَعَنْتُ
    3-    باء استعانت: اِسْتَعَنْتُ حالَ کَوْني مُسْتَعينًا اسْمَ اللهِ به معناي طلب کمک مي‌کنم در حالي که طلب کمک کننده از اسم خدا هستم.
    4-    باء مصاحبت: اِسْتَعَنْتُ حالَ کَوْني مُصاحِبًا اسْمَ اللهِ به معناي طلب کمک مي‌کنم در حالي که خود را همراه با اسم خدا مي‌کنم.
    •    فعل محذوف اِبْتَدَأْتُ
    O    بسمله متعلق به اِبْتَدَأْتُ
    5-    باء استعانت: اِبْتَدَأْتُ و ابْتِدائي مُسْتَعينُ اسْمِ اللهِ به معناي آغاز مي‌کنم و آغاز کردن من با طلب کمک کردن از اسم خدا است.
    6-    باء مصاحبت: اِبْتَدَأْتُ و ابْتِدائي مُصاحِبُ اسْمِ اللهِ به معناي آغاز مي‌کنم و آغاز کردن من همراه با اسم خدا است.
    O    بسمله حال از فاعل اِبْتَدَأْتُ
    7-    باء استعانت: اِبْتَدَأْتُ حالَ کَوْني مُسْتَعينًا اسْمَ اللهِ به معناي آغاز مي‌کنم در حالي که طلب کمک کننده از اسم خدا هستم.
    8-    باء مصاحبت: اِبْتَدَأْتُ حالَ کَوْني مُصاحِبًا اسْمَ اللهِ به معناي آغاز مي‌کنم در حالي که خود را همراه با اسم خدا مي‌کنم.
    يک وجه ضعف قول به استعانت اين است که دلالت بر انجام کاري به صورت موقت مي‌کند. مثلا با قلم مي‌نويسيم و بعد از اين که کار ما به پايان رسيد، آن را کنار مي‌گذاريم و وجه ديگر ضعف آن اين که اين کلام قول خداوند نيز هست و خداوند اجل از استعانت مي‌باشد. اما شهيد ثاني رحمه الله در شرح لمعه به وجوه پنجم و هشتم اشاره کرده، استعانت را به معناي تمام انقطاع دانسته است، يعني کار تنها به وسيله اسم خدا بر وجه کامل انجام مي‌شود و مصاحبت را نشانه تعظيم.
    اسم
    اگر اسم را از وَسْم به معناي نشانه بدانيم، يعني کار خود را به وسيله و يا همراه با خدا نشانه مي‌زنم و آغاز مي‌کنم. يعني کار من يک کار الهي است و نشانه الهي دارد و اگر آن را از سُمُوّ به معناي بلندي بدانيم، يعني به وسيله و يا همراه با بلند مرتبگي خداوند کار خود را آغاز مي‌نمايم.
    اما کلمه الله مخفف کلمه اَلْإِله بوده است. إِله در زبان عربي به معناي مَألوه و اسم مفعول است. اسم معفول در زبان عربي دو نوع معنا دارد. يکي به معناي کلمه‌اي که کار بر روي آن انجام شده و ديگري به معناي کلمه‌اي که قابليت اين را دارد که کار بر روي آن انجام شود. مثلا کلمه مَأْکول اسم مفعول از ماده أَکْل به معناي خوردن است که يک معناي آن چيز خورده شده است و معناي ديگر آن چيز خوردني (قابل خوردن). کلمه مَأْلوه هر دو معنا را مي‌تواند داشته باشد، اما معناي دوم مناسب‌تر به نظر مي‌رسد، يعني پرستيدني (قابل پرستش).
    معاني ديگري هم براي إِله وجود دارد. مثلا اين که از ماده وَلَه گرفته شده باشه که به معناي دوم اسم مفعول مي‌شود موجودي که قابل اين است که انسان در او واله و شيدا شود و يا ظاهرا از همين ماده به معناي سرگشته و حيران شدن که به معناي اول يا دوم اسم مفعول مي‌شود موجودي که ديگران در ذات او حيران شده‌اند و يا اين قابليت را دارد که ديگران در او حيران مانند.
    اما ال انواع مختلفي دارد که در اين‌جا ال عهد است. يعني همان إله شناخته شده و مورد نظر.
    مراد از الله خود خداوند نيست، بلکه اسم خداوند است که شامل جميع اسماء ديگر مي‌شود. خدا در حقيقت هو است که پشت الله نشسته است و الله به آن اشاره مي‌کند، هُوَ اللهُ الَّذي ... .
    رحمت
    رحمن اسم خاص و صفت عام است. يعني اين اسم فقط مخصوص خداوند است، اما صفت رحمت آن به مومن و کافر بازمي‌گردد. رحيم اسم عام و صفت خاص است. يعني اين اسم فقط مخصوص خداوند نيست، اما صفت رحمت آن تنها به مومنين بازمي‌گردد. ال داخل بر هر دو، ال عهد است.
    رحمن و رحيم براي مبالغه هستند. شهيد ثاني مبالغه رحمن را بيشتر مي‌داند، به دليل بيشتر بودن تعداد الفاظ و ذکر رحيم را از باب تتميم دانسته است. زيرا رحمن شامل نعمت‌هاي بزرگ خداوند است و رحيم ذکر مي‌شود تا ساير نعمت‌ها را نيز داخل نمايد.
    حمدله
    حمد
    حمد به معناي مدح، شکر و جزاء است. که هر سه معنا را مي‌توان در حمدله تصور کرد. ال در اين‌جا ال جنس است که مي‌تواند ماهيت باشد و يا استغراق. يعني جنس حمد مخصوص خدا است و يا تمامي حمدها مخصوص او است. يعني هر که از ديگري تشکري مي‌کند يا او را مي‌ستايد، در حقيقت خداوند را ستوده است، چرا که او خالق آن شخص است و به اراده او آن شخص به جايي رسيده که متکلم او را مي‌ستايد.
    افاده ديگري که از حمدله مي‌شود، انحصار است. يعني حمد تنها مخصوص خدا است.
    ربوبيت
    رَبّ صفت مشبهه به معناي مُرَبّي يعني پرورش‌دهنده‌اي است که وصف پرورش‌دهي در او به حالت ثبوت در آمده است.
    عالَمين
    برخي مراد از آن را اهل عالم مي‌دانند و ظاهرا مشهورتر آن است که مراد عقلاي از اهل عالم است. يعني خداوند پرورش‌دهنده عقلاي عالم است و مراد از عقلاء معناي فلسفي آن است، يعني انسان و يا حداکثر انسان و جن و ملک و نه معناي عرفي آن، يعني انسان‌هاي عاقل.
    رحمت
    اين دو صفت به دليل اهميت فراوان مجددا تکرار شده‌اند. در اين‌جا خداوند را دارد با صفات جمال مي‌ستايد.
    ملکيت
    اضافه مالِک به يَوْم، اضافه ظرفيه است. يعني خداوندي که در روز دين، مالک حقيقي است. زيرا ملکيت ما در اين دنيا اعتباري و به جعل و قرارداد بوده و ملکيت حقيقي براي خدا است و اين مساله در روز دين مشخص مي‌شود.
    در برخي از قرائت‌ها مَلِک به معناي فرمانروا نيز گفته شده است که ظاهرا عرفاء به اين معنا بيشتر التفات دارند.
    اما روز دين، يکي از معاني آن، روز جزا است و معناي ديگر روزي که هر کس بر دين خود محشور مي‌شود و يا شايد روزي که همه دين حقيقي را که همان اسلام است، مي‌فهمند.
    در اين‌جا خداوند را دارد با صفات جلال مي‌ستايد.
    عبوديت و استعانت
    تقدم ضميري که مفعول است بر عامل خود، افاده حصر مي‌کند. بنابراين در اين آيه بنده به خداوند مي‌گويد که تنها او را بندگي مي‌کند و در اين مساله تنها از او ياري مي‌خواهد. بندگي کردن يعني انسان تمام هستي خود را از جان و مال و آبرو و هر چه که ظاهرا در تعلق انسان است، به پاي معبود قرباني کند. قهرا بالاترين سعادت است و البته رسيدن به آن مشقت فراوان مي‌خواهد و بايد تنها از خداوند در اين زمينه کمک خواست و از هر که خداوند به ما دستور داده او را وسيله قرار دهيم که کسي نيست جز ذوات مقدسه معصومينعليهم‌السلام. مرحوم آيت‌الله بهجت مي‌گويد دعاي سوره حمد از إِيّاکَ نَسْتَعينُ شروع مي‌شود. زيرا استعانت به معناي طلب کمک است و طلب از خداوند همان دعا مي‌باشد.
    نقل است که خداوند در معراج به پيامبرصلي‌الله‌عليه‌وآله فرمود چه مي‌خواهي و حضرت عرض کرد مقام عبوديت. اين مقام بالاتر از مقام رسالت است و به همين دليل در تشهد ابتدا شهادت به مقام عبوديت حضرت ختمي مرتبت داده مي‌شود و بعد رسالت، وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَ رَسولُهُ.
    معناي ديگري که براي اين آيه در روايات آمده است، استفاده معناي طلب از عبوديت است. يعني خدا يا تنها تو را مي‌جوييم و در اين مساله تنها از تو ياري مي‌خواهيم و چه بسيار دشوار است که انسان در هر قول و فعل و ترکي به دنبال رضاي خداوند باشد!
    در حديث است که خداوند در اين آيه به فرشتگان خود مي‌گويد من و بنده‌ام در اين آيه مشترکيم!
    هدايت
    صراط مستقيم همان صراط اميرالمومنينعليه‌السلام است. اما در مورد کساني که خداوند به آنان نعمت عطا فرموده و کساني که به آنان خشم گرفته و گمراهان به ترتيب تعابير زير مستفاد شده است:
    •    تعبير اول
    O    اولي: اصحاب معصومينعليهم‌السلام؛ مانند اويس قرني رحمه الله که وقتي محضر اميرالمومنينعليه‌السلام عرض کرد که آمده‌ام تا بيعت کنم و حضرت به او فرمود به چه بيعت مي‌کني؟ عرض کرد بِمُهْجَتي. يعني به آن آخرين قطره خون درون قلبم رگ‌هايم و يا مانند سعيد بن عبد الله رحمه الله که بعد از اين که خود را به هر سو پرتاب مي‌کرد تا بدن خود را سپر تيرهاي پرتاب شده به سوي سالار شهيدانعليه‌السلام قرار دهد و بدن او سوراخ سوراخ شد، در هنگام آمدن حضرت بر بالين او عرض کرد: أَوَفَيْتُ يَا بْنَ رَسولِ اللهِ؟ آيا به عهد خود وفا کردم اي پسر رسول خدا؟ و حضرت فرمود نَعَمْ أَنْتَ أَمامي فِي الْجَنَّة؛ آري، تو پيشاپيش من به بهشت مي‌روي. شيخ نخودکي رحمه الله مي‌گويد به هنگام خواندن اين آيه افراد مذکور را در ذهن خود تصور کند.
    O    دومي: کساني که با اهل بيتعليهم‌السلام دشمني داشته و مقاتله کرده‌اند
    O    سومي: کساني که در اين ميان حق و باطل را نشناخته بودند.
    •    تعبير دوم
    O    اولي: شيعه و اين تعبير تناسب دارد با آيه اَلْيَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دينَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْکُمْ نِعْمَتي (امروز که مراد روز غدير است دينتان را براي شما کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم). شايد خوب باشد بالاخص علماء و عرفاي حقه را در نظر بگيرد.
    O    دومي: نواصب (دشمنان اهل بيتعليهم‌السلام) و چه بسا بتوان وهابيون را به آن ملحق کرد
    O    سومي: عامه (اهل سنت)؛ آيت‌الله مرواريد رحمه الله ضمن تاکيد بر گفتن حمدله بعد از پايان سوره حمد، مي‌گويد اين که شيعه بعد از اين آيه الحمد لله مي‌گويد و عامه آمين، به همين دليل است که شيعه شکر خدا را به خاطر اين نعمت هدايت به جا مي‌آورد و عامه تقاضاي هدايت مي‌کند.
    •    تعبير سوم
    O    اولي: شهداي راه خدا
    O    دومي: يهوديت
    O    سومي: مسيحيت
    •    تعبير چهارم
    O    اولي: شيعياني که فقط خدا را مي‌خواهند
    O    دومي: شيعياني که مرتکب کبائر از گناهان مي‌شوند
    O    سومي: شيعياني که هم دنيا را مي‌خواهند و هم آخرت را
    3-2-2-    سوره توحيد
    اين سوره زماني نازل شد که کفار از پيامبرصلي‌الله‌عليه‌وآله خواستند تا خدا را تعريف نمايد. چون خداوند بسيط است، جنس و فصل ندارد و نمي‌توان از آن تعريف منطقي ارائه کرد. سوره توحيد تعريف حقيقي خداوند است.
    هُوَ ضمير شان است. يعني بگو جريان از اين قرار است که خداوند بي‌همتا است.
    فقط او موجود از درون پر است! يعني شامل همه وجودات کمالي است و هيچ کمالي از وجود او خارج نيست.
    او از کسي توليد نشده و کسي را توليد نکرده است. يعني خلقت خداوند توليدي نيست. مانند ساختن خانه توسط بنا نيست، که خود بنا جداي از خانه است. بلکه او جداي از مخلوقات خود نيست. داخِلٌ فِي الْأَشْياءِ لا بِالْمُمازَجَةِ وَ خارِجٌ عَنِ الْأَشْياءِ لا بِالْمُبايَنَةِ، داخل در اشياء است نه به نحو امتزاج و آميختگي و خارج از اشياء است، نه به نحو مباينت و جدايي.
    با اين حال، احدي از مخلوقات همتاي او نيست.
    توضيح اين که بنا بر نظريه اصالت وجود در فلسفه، وجود مشترک معنوي است و معناي وجود خدا با معناي وجود مخلوقات فرقي ندارد. تفاوت در شدت وجودي است که وجود خداوند نامحدود و وجود مخلوقات محدودات و با شدت‌هاي متفاوت با يکديگر است. همانند تفاوت در نور که يکي نور خورشيد و شديد است و ديگري نور لامپ و ضعيف؛ اما نوريت آن دو با يکديگر تفاوتي ندارد.
    بر مبناي نظريه عرفاء، مخلوقات، وجودي ندارند. بلکه تنها شئونات و بروزات حضرت حق هستند. افعال و کمالات خداوندند. آن‌ها موجود نيستند، اما از وجود نيز جدا نمي‌باشند.
    در حديث است که سوره توحيد را تنها متعمقين آخرالزمان مي‌فهمند.

    4- رکوع
    معناي فعل
    در رکوع خداوند را از شريک در اراده (خواستن) و قدرت منزه مي‌دانيم.
    و نيز قصد کند که مي‌خواهد مانند موالي که ابتدا به پادشاهان تعظيم کرده و سپس به پاي آن‌ها مي‌افتادند، چنين کند. يعني اکنون مشغول تعظيم خداوند است و بعد قرار است در برابر او به خاک بيفتد.
    و نيز قصد کند که در رکوع اعلام مي‌کند که تابع خداوند متعال است. بزرگان در رکوع به ياد کناهان خود افتاده و از ترس مي‌لرزيدند!
    و نيز بداند که رکوع مرحله دوم معراج است از مسجد الاقصي به سوي خداوند و بنابراين يک مرحله نسبت به قيام به خداوند نزديک‌تر شده است.
    معناي لفظ
    تسبيح به معناي تنزيه است، يعني نسبت منزه دادن به خداوند. منزه از هر گونه نقص، عيب و عدمي. زيرا وجود او همه وجودات ديگر را در برگرفته است.
    منزه است پروردگار من، همان پروردگاري که بزرگ است. تسبيح نيز مانند تکبير که پيش‌تر اشاره شد، انشاء است و نه اخبار.

    5- قيام بعد از رکوع
    معناي فعل
    اين قيام به منزله ايستادگي در برابر دشمنان خداوند است. با گفتن تکبير پس از قيام و بلند کردن دست، برائت مي‌جويد از اين که بدون حول و قوه خداوند در برابر دشمنان او بايستد و يا او را تسبيح نمايد.
    معناي لفظ
    اين لفظ نيز انشاء و دعا مي‌باشد و نه اخبار. يعني خدا بشنود صداي کسي که حمد او را مي‌کند. اين کلام را به دليل لام سر لفظ مَنْ از باب تضمين دانسته‌اند. يعني سَمِعَ اللهُ مَنْ حَمِدَهُ وَ أَجابَ لَهُ؛ خداوند صداي حمدکننده را بشنود و او را اجابت نمايد.

    6- سجده
    معناي فعل
    در سجده خداوند را از شريک در ذات منزه مي‌دانيم.
    و نيز همان‌گونه که در رکوع قصد کرده بود که مانند موالي ابتدا تعظيم کند، اکنون قصد کند که بعد از تعظيم در برابر خداوند به خاک افتاده است.
    و نيز بداند که سجده مرحله سوم و پاياني معراج است و آن حضور در محضر حضرت حق است. و به همين دليل است که مي‌گويند نزديک‌ترين حالت بنده به خدا در سجده است. اين‌جا ديگر مقام فناء في الله است و ابراز مي‌کند که در برابر خداوند هيچ نيست. نه اين که چيز کم‌ارزشي است، بلکه اصلا وجودي ندارد؛ ما عدم‌هاييم هستي‌ها نما. هر چه هست اوست و اين است که در سجده جايي را به چشم سر نمي‌بيند. زيرا به نزديک‌ترين مرحله به خداوند رسيده و جز او چيزي نيست و او هم که با چشم سر ديده نمي‌شود.
    و نيز سجده اول به معناي اين است که از خاک به وجود آمده و باز نيز به خاک بازمي‌گردد. به جايي خواهد رسيد که ديگران روي او پامي‌گذارند! نه روي قبر او، بلکه روي خود او زماني که قبر او خراب شود! چه بسا قبرستان محل دفن او تبديل به پارک بزرگي شود و کودکان بر روي او بازي کنند، باز هم بر روي خود او، نه قبر او! زيرا ديگر قبري نمانده است! اين بدني که در دنيا به آن مي‌نازيد و از همه چيز بيشتر مراقب آن بود و آن را به انواع لذائذ حلال و حرام متنعم ساخته بود، اکنون زير دست و پا قرار گرفته است و چنان از او نشاني نيست، که گويي هرگز در اين دنيا نبوده است! و هنگامي که براي قيام مجددا بلند مي‌شود، زماني است که در محضر خداوند براي حساب ايستاده است.
    و نيز بداند که از ذره آبي بدبو و نجس به وجود آمده و بعد از مرگ نيز نجس خواهد شد، از سگ نجس‌تر! زيرا مس او تنها آب کشيدن نمي‌خواهد، بلکه غسل نيز مي‌خواهد!
    و يا قصد کند که با افاضه وجود از سوي حضرت حق موجود شده و يا با بروز شأن حضرتش ظاهر شده و باز هم به خدا بازمي‌گردد، زماني که خداوند ظهور کمال خود را که در او متجلي ساخته بود، مخفي سازد!
    اما دوبار به سجده مي‌رود تا خاکساري خود را مجددا پس از نشستن و خاتمه خضوع نشان دهد و اعلام کند که از تکبر در برابر خداوند بريء است.
    معناي لفظ
    منزه است پروردگار من، همان پروردگاري که بلندمرتبه‌ترين است.

    7- تشهد
    معناي فعل
    ميرزا جواد آقا ملکي مي‌گويد اين‌جا ديگر مقام شهود است. اين‌جا است که حقايق بر انسان داراي بصيرت منکشف مي‌شود.
    معناي لفظ
    شهادت اول در اين‌جا اضافه‌اي نسبت به اذان دارد و آن اين است که الهي به جز الله نيستع در حالي که اين الله وحدت دارد. يا وحدت در وجود با مخلوقات و يا يکي بودن به اين دليل که کسي همتاي او نيست و نيز شريکي ندارد، نه در مقام اراده، نه در مقام قدرت، نه در مقام علم و نه در مقام ذات.
    ساير معاني در الفاظ اذان گذشت.

    8- سلام
    آيت‌الله بهجت مي‌گويد همان‌گونه که نمازگزار از باب تکبير وارد شده بود، از باب تسليم خارج مي‌شود و اين سوغاتي است از جانب خداوند از اين سفر معنوي. به اين معنا که در سلم و سلامت از جانب خداوند قرار دارد. در حديث است که نمازگزار پس از خروج از نماز غرق در رحمت الهي مي‌شود.
    در سلام سوم قصد مي‌کند که به همه نمازگزاران سلام مي‌دهد و يا به همه کساني که در مجلس قرب و انس حضرت حق حضور دارند.
    توجه شود که غير مذهب حقه از نمازگزار تخصصا خارج است. يعني اصلا موضوعا نمازگزار نيست. چرا که در حديث است که کليد نماز، ولايت است. بنابراين کسي که ولايت ندارد، با گفتن تکبير اصلا وارد نماز نمي‌شود. عمل او تنها به درد سلامت جسمش مي‌خورد، چرا که نوعي ورزش است!



     


    [ دوشنبه یکم اسفند 1390 ] [ 14:38 ] [ علی دلفانی ] [ ]
    ستم به لرهای عراق
    هولوکاست لرها در عراق و لزوم فعال شدن ایرانی ها برای پیگیری بین المللی

    عیسی قائدرحمتی

    تمام تعاریف هولوکاست برای لرهای عراق (که با نام کردهای فیلی هم شناخته می شوند) صادق بوده و در واقع آنها، یک نسل کشی واقعی را پشت سر گذاشته و هنوز هم در بلاتکلیفی پیامد های حاصل از این نسل کشی هستند. در مقابل، دادگاه ها و ارگان های مربوطه عراق هنوز حاضر به قبول پدیده ی نسل کشی لرها در عراق نیست و فقط به لفظ جنایت علیه بشریت بسنده کرده است این در حالی است که هیچ نهاد و سازمانی به حمایت از آنها برای بردن شکایت به سازمان ملل بر نخواسته است و به مرور زمان قضیه ی ظلمها و نسل کشی علیه آنها در زیر گرد و خاک فراموشی دفن خواهد شد.

     

    بسیار شنیده ایم که لرها در طول تاریخ آماج ظلم و ستم و کشتار قرار گرفته اند چه در زمان فیروز ابولؤلؤ نهاوندی که خلیفه را کشت و خشم اعراب را علیه لرها برانگیخت  تا حمله تیمور لنگ که بسیاری از شهرها، روستاها، و مردم لر فیلی را نیست و نابود گردانید. تا حکام قاجار که کینه ی دیرینه با لرها داشتند تا همین رضا خان پهلوی که امروزه قبول کرده اند خود از تبار لران می باشند. یا صدام حسینی که هر بار تنفر از ایرانی را در شکل قادسیه ی دیگر، بیان می داشت و.. اما کدام از این کشتارها و خونهائی که به ناحق از لران ریخته شد در قالب هولوکاست قرار می گیرند.

    هولوکاست تعاریف خاص خودش را دارد که در آن:

    الف– گروه غالب که دست به کشتار قومی می زنند منحصر به یک یا تعدادی انگشت شمار نیست. در واقع جمعیت کثیری از یک کشور تاب دیدن قومی مذموم شده را ندارند که البته این تنفر با تبلیغات گروه غالب حاکم  رشد و نمو کرده و در کل جامعه ی آن کشور منتشر می شود. به این صورت که در عراق آنچنان شستشوی مغزی اعمال می شود که کسانی پیدا می شوند که با عملیاتهای انتحاری خود را کشته به این امید که چند شیعه مظلوم را به شهادت برسانند.

    ب– گروه غالب،کل افراد یک قوم را هدف قرار می دهند.در این حالت گروه قالب،دست به کشتار قشری خاص از قوم مذموم شده را نمی گیرند به این صورت که فقط نخبگان آن قوم را یا زمین دارهای آن قوم را یا فقط،  دار و دسته ی خوانین را یا ...قتل عام کنند بلکه در هولوکاست یا نسل کشی قومی تمام افراد آن قوم چه پیر،چه جوان، چه ضعیف چه قوی و...همه وهمه در رویای نیست شدن در اذهان گروه قالب قرار می گیرند.

    ج– در جنگهای داخلی معمولا با شورشیان نظامی جنگیده و با غیر نظامیان کاری ندارند اما در هولوکاست، افراد نظامی و غیر نظامی معنایی ندارد حتی زنان و کودکان آن قوم هم مورد ضرب و شتم و کشتار قرار می گیرند.

    د– جنایتهای علیه بشر معمولا در مقطعی از زمان اتفاق می افتند اما در هولوکاست، تمام زمان حیات گروه غالب، در اجرای هدف کشتار آن قوم است یعنی از زمان تشکیل گروه غالب تا زمان فروپاشی آن،همواره کشتار و  تنفر از آن قوم مظلوم، مد نظر گروه غالب بوده و لحظه ای از آن چشم پوشی نمی کنند. به عنوان مثال در بمباران دو شهر ژاپن با بمبهای اتمی، کشتار فاجعه آمیزی به راه می افتد اما آن کشتار در مفهوم هولوکاست قرار نمی گیرد.

    ه– در هولوکاست ابراز عذاب وجدان (تصنعی و یا واقعی) از سوی گروه غالب دیده نمی شود. کشتارهای آنها چه به صورت آشکار و چه به صورت پنهان، با عدم ندامت همراه بوده و هیچ گونه ابراز همدری (تصنعی و یا واقعی) از جانب گروه غالب مشاهده نمی شود.  

    متاسفانه تمام تعاریف فوق برای لرهای عراق (که با نام کردهای فیلی هم شناخته می شوند) صادق بوده و در واقع آنها، یک نسل کشی واقعی را پشت سر گذاشته و هنوز هم در بلاتکلیفی پیامد های حاصل از این نسل کشی هستند. در مقابل، دادگاه ها و ارگان های مربوطه عراق هنوز حاضر به قبول پدیده ی نسل کشی لرها در عراق نیست و فقط به لفظ جنایت علیه بشریت بسنده کرده است  این در حالی است که هیچ نهاد و سازمانی به حمایت از آنها برای بردن شکایت به سازمان ملل بر نخواسته است و به مرور زمان قضیه ی ظلمها ونسل کشی علیه آنها در زیر گرد و خاک فراموشی دفن خواهد شد.

    جا دارد که بزرگان و دولتمردان لر ایران به حمایت از مظلومیت آنها -که در راستای سیاست کشورمان ایران، حمایت از مظلومیت شیعیان می باشد– برخواسته و با برگزاری همایشی برای هولوکاست لرهای شیعه عراق، حداقل کاری کنند تا صدای مظلومیت آنها به گوش هموطنان ایرانیمان برسد .تا شاید تلنگری باشد برای سازمان ملل و دیگر ارگان های بین المللی مربوط.

    [ شنبه هشتم بهمن 1390 ] [ 11:13 ] [ علی دلفانی ] [ ]